«عروس صوری» نماینده‌ی نسل مبارز زنان امروز افغانستان

0
14

رمان «عروس صوری»؛ اثر تازه‌ی سیامک هروی، روایتی است که از همان سطور نخست، مخاطب را در مرز باریک بین کابوس و واقعیت معلق نگه می‌دارد. نمایشی سورئال و تمثیلی از فوران تاریخ سرخ، خفقان و استحاله‌ی انسان در جغرافیای ستم است. این رمان بر پایه‌ی معماری رئالیسم جادویی، جریان سیال ذهن و سیری تمثیلی چرخشی شکل گرفته است که هروی در این اثر، که شاید به‌جرئت می‌توان گفت متفاوت‌ترین رمان او است، فرم و زیربنای روایی را طوری طراحی کرده که تناسبی کامل با محتوای تاریخی و روانی داستان داشته باشد. ساختار «عروس صوری» همچون یک مارپیچی تاریخی عمل می‌کند؛ فرمی که مخاطب را در دالان‌های تاریک حافظه‌ی جمعی به حرکت درمی‌آورد و نشان می‌دهد چطور ساختار قدرت توانسته کالبد یک ملت را به ابزار خودش تبدیل کند تا دوباره چرخه‌ی خشونت تکرار گردد.

رمان تازه‌ی هروی، اثری سوررئالیستی، نمادین و تاریخ‌انگارانه است که در بستر روایتی سیال و آمیخته به کابوس، تاریخ پرفرازونشیب و جراحات جمعی جامعه‌ی افغانستان را در جهان امروز به تصویر می‌کشد. نویسنده با تلفیق واقعیت‌های تلخ اجتماعی و عناصر وهم‌آلود، قصه‌ای پیچیده از قدرت و استعمار، جهل و مقاومت خلق کرده است.

زمان در «عروس صوری»، خطی نیست. تاریخ کهنه، جنایت‌های قرون گذشته و رویدادهای معاصر با هنرنمایی قلم نویسنده، بدون اینکه خواننده در هنگام مطالعه‌ی این حجم از وقایع و شخصیت‌هایی که نمونه‌های واقعی لایه‌های تاریخ جهان هستند و شخصیت‌هایی که ساخته‌ی ذهن داستان‌پرداز نویسنده، احساس خستگی کند، درهم می‌آمیزند. فرمی سیال و آمیخته به رئالیسم جادویی و سوررئالیسم!

حوادث در یک فضای زنده و درعین‌حال کابوس‌وار اتفاق می‌افتد. جایی که مردگان با زندگان هم‌سفره می‌شوند و گورستان‌هایی که از جای‌جای شهرها دهان باز کرده و درحالی‌که مرده‌های‌شان را که به قعر تاریخ فرورفته بودند، از میان خروارها خاک بیرون کشیده و بیدار کرده است و در جاده‌ها همراه با آن‌ها حرکت می‌کنند و در شهرها سرک می‌کشند و دوباره روایت می‌کنند. نویسنده با این تمهید ساختاری نشان می‌دهد که جنایت و استبداد، تاریخ مصرف ندارند و اگر آگاهی برای مردم ایجاد نشود، در قالب‌های جدید تکرار می‌شوند.

شخصیت‌های رمان در عروس صوری، بیش از آنکه انسان‌های معمولی باشند، کارکردهای استعماری و نمادین دارند. به‌طور مثال، از بین شخصیت‌هایی که می‌توان راجع به هرکدام فقط متمرکز شد و چندین صفحه در تحلیل آن‌ها نوشت، به چند نمونه بسنده می‌شود.

«حیدر» کاراکتر مرکزی داستان، تجسدی از توده‌های تسلیم‌شده و قربانیانی هست که در نهایت خود به بخشی از ساختار قدرت و سرکوب تبدیل می‌شوند. پیوند اعضای ستمگران تاریخ، کسانی چون چنگیز و تیمور و عبدالرحمن خان و سه شخصیت تاریخی دیگر، به بدن او، استعاره‌ای درخشان از ارث رسیدن وجدان‌های تاریک و مسخ هویتی است.

«جیکاک»؛ نماد زنده و ملموس استعمار خارجی و فریب مذهبی است. ابزارهای او از عصا گرفته تا کرامات ساختگی، نشان می‌دهد که چگونه قدرت‌های سلطه‌گر از جهل و خرافه‌پروری جامعه برای تحکیم پایه‌های نفوذ خود سوءاستفاده می‌کنند.

«ساغر»؛ جدای اینکه شخصیت طلایی و محوری این رمان است، نقطه‌ی عطف و وجدان بیدار در «عروس صوری» است. او تنها شخصیتی هست که از مرز ترس و باورهای کورانه عبور می‌کند؛ تنها شخصیتی است که دزدان شرف که به خود حتی حق مالک شدن زنان و دختران را می‌دهند، چشم در چشم، از خود می‌تاراند، بدون اینکه هراسی در دل داشته باشد. یا اقدام او در افشای فریب‌های «جیکاک» و در نهایت مواجهه‌ی مستقیم و بی‌رحمانه‌اش با «حیدر» که می‌دانست چقدر دوستش دارد و اکنون مسخ شده، نماد نهادینه شدن خردورزی است. و بالاخره جنبش «جامه نارنجی» که همه‌ی آن دخترها را می‌توانیم در ذیل یک شخصیت با نام جامه نارنجی شکل بدهیم؛ خروش دختران و زنان در جاده‌ها با رنگ نارنجی، آگاهی جمعی و رستاخیز زنانه‌ای را ترسیم می‌کند که در برابر تاریخ تاریک که فقط با دست‌های مردانه همیشه به صحنه‌ی خونین تبدیل می‌شود، در روزگاری که سال‌هاست فقط با چارچوب مردسالارانه مدیریت می‌شد، قد علم کرده است.

در «عروس صوری»؛ نویسنده با تمهیدی جادویی و کم‌نظیر در ادبیات داستانی افغانستان، شش چهره‌ی تاریخی را نه با شکل ارواح مجزا، بلکه به‌صورت اعضای پیوندی پیکر «حیدر» زنده می‌کند. «حیدر» پس از انفجار؛ بدنی می‌شود که هربخشی از آن متعلق به یکی از مستبدان و خونریزان تاریخ است و به همین منظور شش فصل از کتاب را به خودشان اختصاص می‌دهند که با مطالعه‌ی این بخش، خواننده به‌سرعت گویا به لایه‌هایی تاریک از تاریخ پرتاب می‌شود؛ از دنیای «چنگیز» که با چشم‌هایش دشت‌های بیکران را با دود و آتش و خون می‌بیند و با پای راستش شمشیر می‌کشد تا چنگیز خان که تجسد وحشت، ویرانی بی‌رحمانه و بی‌اعتنایی به حیات انسانی است. مردانی سرشار از ناکامی و عقده‌ها که برای کشتار گام برمی‌دارند و در مسیر ویرانی می‌تازند. هنوز از جهان بی‌رحم «چنگیز» خلاص نشده‌ایم که راوی با پای چپ لنگ حیدر، «تیمور» را تجسم می‌کند که برای رسیدن به قلمرو و فتح، کله‌منار می‌سازد و خون می‌ریزد و بعد استبداد و نفاق و سرکوب قومیت‌ها، به‌خصوص هزاره‌ها، و معامله با قدرت‌های خارجی برای حفظ تخت و تاج را با عبدالرحمن خان برای لحظاتی نفس‌گیر زندگی می‌کند، گرگ گرسنه‌ای که دوباره زنده شده است و دوباره می‌خواهد جولان بدهد و با هر شش هم‌پیاله‌ی خودش، خونریزان تاریخ، می‌خواهند دوباره به سرزمین‌هایی که روزگاری با سرنیزه و شمشیر فتح کرده و خون ریخته بودند، سرک بزنند و دوباره روزگار مردم آنجا را در سال‌های بعد از خودشان ببینند. برای همین، هرچه رمان پیش می‌رود، «حیدر» با این پیوندها که به اعضای بدنش جایگزین شده است، از یک انسان عادی خالی شده و به گورستان متحرکی تبدیل می‌شود که تمام کابوس‌های تاریخ افغانستان را یکجا در خود حمل می‌کند، پیکری بی‌اختیار که ابزار دست تاریخ خونین جغرافیای خودشان شده‌اند.

«حیدر» ابتدا پناهگاه و مسکن شش ارواح سرگردان تاریخ است که هریک گوشه‌ای از وجود او را تسخیر کرده‌اند. او تلاش می‌کند که با این ارواح بجنگد، خفت را قبول نکند و اعتراف می‌کند که من یک دروغگو هستم، ولی در نهایت هنگامی که تندیس چنگیز و شوکت اولان باتور در چشمش جلوه‌گر می‌شود، او اختیار خود را از دست می‌دهد. حیدر از یک قربانی معترض به گورستان سیار و خادمی کاملاً مطیع تبدیل می‌شود که دست و پا و چشم و زبانش، فرمان سرکوب و فتح شش مستبد را بی‌چون‌وچرا اجرا می‌کنند؛ هرچند حیدر نه یک فرد، بلکه سرزمین است. پیوند اندام‌های مستبدان تاریخ به کالبد او تمثیلی رسا از استثمار حافظه‌ی جمعی یک ملت توسط سایه‌ی سنگین استبدادهای تکرارشونده است و سهراب با طرح سؤالی حق‌طلبانه در برابر خطبه‌های فریبنده‌ی جیکاک ایستادگی می‌کند و حیدر درحالی‌که تحت کنترل کامل ارواح پلید حاکمان است، با شمشیر آشور سر را از تن سهراب جدا می‌کند و خون سهراب فرش مسجد را رنگین می‌سازد و این جنایت باعث پشیمانی و بیداری ناگهانی گالان شار می‌شود. گالان در مواجهه با این خشونت، قلم خونین استبداد را رها کرده و زیر چنار کهن، «نماز عشق» را به یاد معشوقه‌اش سایا جاری می‌سازد و با پدیدار شدن نماز عشق، مظاهر شوم ارواح و خفاش‌های تاریکی موقتاً ناپدید می‌شوند و خورشید بر صحرا می‌تابد، ولی این رهایی پایدار نیست، حیدر که دیگر از ذات انسانی خالی شده، کاملاً تسلیم وسوسه‌ها و فتح‌طلبی شش روح متصل می‌شود. او همان‌طور که اشاره شد، به یک گورستان متحرک بی‌اختیار و پیکری متحد از هفت مستکبر تبدیل می‌گردد که بی‌هدف ولی با اراده‌ی خونین، گام در راه فتح دوباره‌ی بلخ، هرات، نیمروز و سراسر پهنه‌ی جغرافیای رنج‌دیده‌ی خویش می‌گذارد.

رمان با ساختار چرخشی نشان می‌دهد که شهرها سال‌ها بعد از ویرانگران تاریخ، آبادی را تجربه می‌کنند ولی به دلیل ریشه‌دار بودن جهل و سلطه‌پذیری، دوباره سایه‌ی خفاش‌ها و ارواح شوم بر گنبدها و مناره‌ها سایه می‌افکند.

لحن نویسنده در «عروس صوری»، آهنگین و پر از تصویرسازی‌های زنده ولی همراه با حس رنج است. نثر او در تمام متن، با اینکه بیش از نیمی از کتاب از محتوای سنگین و پرفرازونشیب تاریخی پر است، ولی به‌هیچ‌وجه لحن قلم گزارشی نیست، بلکه شبیه زمزمه‌های شاعرانه‌ای است که در دل تلخی فاجعه شنیده می‌شود. ضرب‌آهنگ جملات در صحنه‌های رویارویی، به‌خصوص در صفحات پایانی و درگیری «ساغر» و «حیدر»، آن‌قدر متراکم و پرکشش است که نفس را از خواننده می‌گیرد.

و اما جا دارد بپردازیم به یکی از مهم‌ترین عناصر پیش‌برنده در این اثر، زنان! زنان در رمان «عروس صوری» نوشته‌ی سیامک، زنان فقط شخصیت‌هایی در حاشیه‌ی رویدادها مانند اغلب رمان‌ها و آثاری که زن افغانستان را به مخاطب ترسیم می‌کند، نیستند، بلکه کانون عاطفی، نمادِ بقا و پاسداران روحی سرزمین در برابر یورش بی‌وقفه‌ی استبداد، جنگ و تزویرهای مردانه در هر قالبی و در هر فصلی از تاریخ افغانستان هستند. حتی در همین شش شخصیت تاریخی هم که شما دقت کنید، مردان خونخوار که فقط تباهی را به ارمغان آورده بودند، ردپای عشق به زنی در آن‌ها به‌وضوح دیده می‌شود. در تمامی متون رمان، مردان و ارواح مستبد (چنگیز، تیمور، عبدالرحمن خان و…) نماد تخریب، قطع سر، ساختن کله‌منارها و به آتش کشیدن آبادی‌ها هستند. در مقابل، زنان تنها نیرویی هستند که زندگی، نسل و امید را حفظ می‌کنند. آن‌ها در بین ویرانه‌ها، کنار دیوارهای شکسته می‌نشینند، زخم‌های تاریخ را بخیه می‌زنند، بچه‌ها را پرورش می‌دهند و تداوم حیات را ممکن می‌سازند. زن در این داستان، خود جغرافیا و وطن است که بارها مورد تجاوز و غارت قرار گرفته، اما ریشه‌اش از خاک کنده نشده است.

«عروس صوری»؛ عنوان کتاب خود گویای یک پارادوکس عمیق است که نویسنده آگاهانه از این پارادوکس استفاده کرده است. «عروس صوری» استعاره از زیبایی حقیقت و محرمیتی است که به ظاهرسازی، اجبار و تزویر آلوده شده است. همان‌طور که حاکمان تاریخی با خونریزی و اتکا به تزویر دینی جیکاک و شمشیر آشور کوشش دارند مشروعیتی «صوری» برای حکومت خویش بسازند، پیوند زنان با این ساختار هم پیوندی از روی اجبار و رنج هست. زن در این بین؛ پرده از صوری بودن و دروغین بودن تمام شعارهای قدرت‌طلبان برمی‌دارد.

در کل، زنان در رمان هروی، بیشترین بارِ تراژدی را به دوش می‌کشند؛ همسرانی که شوهرانشان در چرخه‌ی باطل جنگ مسخ می‌شوند و مادرهایی که شاهد سربریده شدن فرزندانی چون سهراب که نماد آگاهی و حقیقت هستند، ولی حضور آنان خاموش نیست. اگر هم جایی مادری ناله و یا مویه کرده است، همان هم نوعی پایداری است که در سرتاسر متن به‌خوبی می‌توان آن را لمس کرد. آن‌ها در سرتاسر داوری نهایی تاریخ علیه جنایتکاران است. وقتی ارواح شوم بر کالبد حیدر مسلط می‌شوند، این تصویر زنان و کودکان است که معصومیت از دست‌رفته‌ی جامعه را به رخ حاکمان می‌کشد و تلاش می‌کنند که با پایداری و مقاومت دوباره روح زندگی را به خاک مادر مرده برگردانند.

«عروس صوری»؛ رمان جدی، عمیق و اندیشه‌ورزانه‌ای است که اصالت فکری نویسنده‌اش را به رخ می‌کشد که حقیقتاً دردمند مردم و جامعه‌ی افغانستان است که با خواندن هر فصل آن، خواننده متوجه می‌شود که صاحب این اثر چه‌قدر برای نوشتن این متن‌ها مطالعه و تحقیق کرده است تا جایی که به تمام جزئیات و حتی حالت‌های روحی قهرمانان تاریخی رمانش اشراف پیدا کرده است و توانسته از دل یک قصه، حتی نگاهی فلسفی به چرخه‌ی قدرتمندی ظالمان و اضمحلال جهان مظلومان بیندازد تا جایی که در صحنه‌ی پایانی و دور از انتظار خواننده در رمان، یعنی ضربات کارد «ساغر» به چشم و بازوی «حیدر» با ترجیع‌بند تلخ «دیدی که از خودت است!»، پاسخی کوبنده به توده‌هایی است که همواره علت سیه‌روزی خود را در بیرون مرزها می‌جویند، درحالی‌که ریشه‌ی اصلی سرکوب، در سازش، نادانی و مسخ‌شدگی درونی خودشان نهفته است. فراموش نشود که پایان این رمان بسیار قوی تمام شده است و توانسته به‌خوبی چهره‌ی زن در این کتاب را به‌عنوان تنها نجات‌دهنده و مقاومت‌گر، نه‌تنها در ادبیات داستانی افغانستان که حتی نمایشی از آنچه در جهان واقعی این روزها با آمدن طالبان زنان با آن‌ها درگیر هستند، با قدرت ثبت کند. زنانی که پنج سال است با پایداری و صبوری، با تمام ظلمی که به آن‌ها وارد کرده است و آنان را انسان‌زدایی نموده است، ولی همچنان نماد مبارزه و مقاومت هستند و تنها گروهی هستند که مشروعیت نظام حاکم را در جهان با قدرت به عقب رانده‌اند. هرچند همیشه زن افغانستانی در بیشتر آثار نوشتاری و هنری مرتبط با حوزه‌ی جغرافیای افغانستان، نماد رنج و ظلم و مظلومیت و قربانی دنیای مردسالار و زن‌ستیزانه‌ی افغانستان در ادوار متفاوت بوده است، ولی در اثر درخشان «عروس صوری» با عینک بسیار متفاوت‌تری دیده شده است. و او در این رمان به نسلی از زنان و دختران افغانستان اشاره می‌کند که برگ دیگری از چهره‌ی زنانه‌ی خود را در تاریخ مبارزات زنان افغانستان به نمایش می‌گذارند و هروی به پاسداشت مبارزات پنج‌ساله‌ی زنان افغانستان حتی «عروس صوری» را درحالی‌که صدای قدرتمند زنان در بخش پایانی کتاب طنین‌انداز شده است، با تصویری بی‌نظیر از زنان، کتاب را تمام می‌کند. «درِ محکم باز و بسته شد. ساغر رفت و این بار صدای جامه نارنجی، رقص و خنده کوبنده‌تر از پیش طنین انداخت.»

در پایان باید اشاره کرد که سیامک هروی در «عروس صوری» از همان فرمی بهره برده که نویسندگان امریکای لاتین و اروپای شرقی برای رویارویی با تراژدی‌های عظیم سیاسی، جنگ و استبدادهای کهن ابداع کرده‌اند، فرمی که در آن واقعیت برهنه توان بیان عمق فاجعه را ندارد فلذا این ادبیات است که مجبور می‌شود دست به دامن استعاره، جادو و حلول تاریخ در کالبد انسان شود و به روایتگری قوی تبدیل شود و به بخشی از تاریخ یک کشور کمک کند.

Visited ۱۰ times, ۱۰ visit(s) today