خشونت عریان و زوال اخلاق مسوولیت

0
83

قتل هولناک فرزانه هژده ساله، همسر دوم مردی در ولایت غور که نظر به گزارش‌ها در اثر شکنجه با «کرند» و آب‌جوش و شلاق، صورت گرفت؛ صورت عریان بربریت و توحش در سرزمین ماست. این رویداد تاریخ ۵ ثور رخ داد و در عکس‌هایی که در شبکه‌های اجتماعی و بعضی وبسایت‌ها، منتشر شده است؛ علاوه بر جای ضربه کرند، در گلوی او آثار خفگی با طناب و سوختگی‌ دیده می‌شود.

قتل این زن جوان نه یک رخ‌داد عادی، بل یک جنایت بود؛ همانند اعدام صحرایی رخشانه در غور و زجرکش کردن فرخنده در قلب شهر کابل. این تراژدی ابعاد و‌ پهنای زیادی دارد، اما از این لحاظ که در برابر آن «چرا خاموش هستیم؟» لایه مهمتری است که توجه مرا به‌خود جلب کرده است. 

این بی‌تفاوتی نشان‌گر «زوال اخلاق مسوولیت» و ظهور وضعیتی است که جامعه قدرت اخلاقی در مواجهه با «شر» را روز به روز از دست می‌دهد و مرزهای اخلاق، سیاست و قدرت کم‌کم از بین می‌رود. حتی برخی عکس‌العمل‌های مملو از قباحت، نشان‌گر زوال اخلاق در برابر خشونت در روان جمعی کشور ما است. 

در جوامعی که خشونت به‌طور مداوم تکرار می‌شود، فاجعه دیگر رخداد نیست؛ بل یک «وضعیت» است. در چنین جوامع، شر، در مناسبات عادی، در خانواده، در کوچه و روستا و شهر، و حتی در عادت ذهن جمعی رسوب می‌کند. این همان لحظه‌ای است که خشونت، متافیزیکِ زندگی روزمره را تسخیر می‌کند. انسان‌ها دیگر با شر مواجه نمی‌شوند؛ بل‌ با آن زندگی می‌کنند. و این اوج شکست و‌ ریخت تاروپودهای اخلاقی جامعه است.

هانا آرنت زمانی از «ابتذال شر» سخن گفت. ادواری هرمن، آن را «انجام کارهای هولناک به روشی منظم و سازمان یافته مبتنی بر عادی‌سازی» توصیف کرد. به گفته او، این همان روندی است که طی آن اعمال زشت، تحقیر آمیز، جنایت‌بار و غیرقابل بیان به یک کار عادی تبدیل می‌شوند.

 اما آنچه امروز در افغانستان جریان دارد، شاید یک گام فراتر از ابتذال شر است. در تراژدی‌های چون قتل فرزانه ما فقط با ابتذال شر روبه‌رو نیستیم، بلکه با «اجتماعی‌شدن شر» مواجه‌ هستیم؛ وضعیتی که در آن خشونت نه به صورت پنهان، بلکه در متن حیات جمعی بازتولید می‌شود. 

قتل فرزانه نشان می‌دهد که خشونت علیه زنان در این کشور صرفاً عمل فردیِ چند انسان خشن نیست؛ بل‌ فرایندی است که به بخشی از ناخودآگاه اجتماعی ما بدل شده است. به عبارت دیگر، جامعه‌ای ما هر روز خبر قتل، شکنجه و تحقیر زنان را می‌شنود. در مقابل چنین فجایع نه‌تنها آن‌ها را تکان نمی‌دهد، بلکه بعد از چند صباحی دوباره زندگی عادی‌اش را ادامه می‌دهد. این بدان معنی است که جامعه در حقیقت وارد مرحله‌ای از فرسایش اخلاقی شده است. 

مسوولیت‌های ما 

با این حال، چالش مهم برای رسانه‌ها و فعالان اجتماعی این است که چگونه درباره چنین فجایعی اطلاع‌رسانی کنند بدون آنکه خشونت را به امری عادی و مصرفی تبدیل کنند. اگر سکوت شود، قربانیان در باد فراموشی سپرده می‌شوند؛ و اگر تنها بر جزئیات هولناک تأکید شود، جامعه ممکن است به تماشاگر دائمی خشونت بدل گردد. این‌جاست که روایت صرفِ «حادثه» جایش را به تحلیل دقیق ساختارهایی اجتماعی می‌دهد؛ ساختارهایی که در آن زن، نه به‌عنوان شهروندی دارای حق، بلکه اغلب به‌عنوان موجودی فاقد اختیار و پناه تلقی می‌شود. 

به‌عبارت دیگر، در چنین شرایط سکوت نه‌ بی‌طرفی، بلکه شیوه‌ای همدستی با خشونت است. در مقابل، بازنمایی مداوم و بی‌وقفه‌ی فجایع نیز به مثابه عادی سازی آن است. 

 بنابراین حفظ تعادل در و روایت آگاهانه و ساختارمند تراژدی، یک ضرورت مسلم است؛ روایت که از یک‌طرف «انسانیتِ» و منزلت انسانی و اجتماعی  قربانی را حفظ کند ‌و از سوی دیگر، به بخشی از ماشینِ عادی‌سازی خشونت  تبدیل نشود. 

نویسنده: ح. کاظمی، کارشناس ارشد علوم سیاسی، ارسالی به رسانه پل‌سرخ

Visited ۱۶ times, ۱ visit(s) today