دکتر کفایت حمیدی[1]
پس از سقوط نظام جمهوری و محدودشدن فضای رسانهای در داخل افغانستان، بخش مهمی از روزنامهنگاری مرتبط با افغانستان به بیرون از کشور منتقل شده است. رسانههایی که امروز در تبعید فعالیت میکنند، به یکی از مهمترین فضاهای اطلاعرسانی، نقد و گفتوگو درباره افغانستان تبدیل شدهاند. اما پرسش اصلی این است: آیا این رسانهها میتوانند از مرحله بقا عبور کنند و به نهادهای حرفهای، مستقل و پایدار تبدیل شوند؟
رسانه در تبعید، آزادی در فاصله
رسانههای تبعیدی یک امتیاز روشن دارند: آنها در جوامعی فعالیت میکنند که آزادی بیان، امنیت حرفهای و امکان نقد عمومی در آنها وجود دارد. خبرنگاران در بیرون از افغانستان با همان سطح از تهدید، سانسور و فشار امنیتی روبهرو نیستند که همکارانشان در داخل کشور تجربه میکنند. آنها میتوانند درباره موضوعاتی گزارش تهیه کنند که در داخل افغانستان خطرناک، ممنوع یا پرهزینه است.
این آزادی، ظرفیت مهمی برای شکلگیری گفتوگوهای سازنده ایجاد میکند. رسانههایی مانند افغانستان اینترنشنال، آمو تیوی، اطلاعات روز، هشت صبح، رخشانه و زنتایم نمونههایی از این فضای رسانهای تازه هستند. این رسانهها از بیرون کشور درباره افغانستان گزارش میدهند، برنامه میسازند، روایتهای بدیل تولید میکنند و در برابر سکوت و سانسور ایستادگی میکنند.
اما آزادی بهتنهایی کافی نیست. رسانه در تبعید زمانی اثرگذار میشود که حرفهای، منظم و مسئولانه کار کند. اگر ساختار تحریری، معیارهای روزنامهنگاری، استقلال مالی و شناخت مخاطب تقویت نشود، این ظرفیت بهطور کامل عملی نمیشود. رسانه تبعیدی اگر فقط برای بقا بجنگد، کمتر فرصت پیدا میکند به یک نهاد اثرگذار عمومی تبدیل شود.
اطلاعرسانی، گفتوگو و مستندسازی
نخستین وظیفه رسانههای تبعیدی، اطلاعرسانی است. این نقش امروز اهمیت زیادی دارد، چون رسانههای داخل افغانستان زیر فشار شدید فعالیت میکنند. بسیاری از موضوعات در داخل کشور یا منتشر نمیشود یا با محدودیت و خودسانسوری همراه است. در چنین وضعیتی، رسانههای تبعیدی برای بسیاری از مخاطبان به یکی از منابع اصلی خبر و تحلیل درباره افغانستان تبدیل شدهاند.
اما وظیفه این رسانهها فقط خبررسانی نیست. آنها میتوانند میانجی گفتوگو نیز باشند. جامعه مهاجر پر از تفاوتهای سیاسی، قومی، نسلی و فکری است. رسانه اگر هوشمندانه عمل کند، میتواند میان این دیدگاهها فضا ایجاد کند. برنامههای گفتوگومحور، میزگردها، روایتهای شخصی، پادکستها و گزارشهای تحلیلی میتوانند به فهم متقابل کمک کنند.
در اینجا رویکردهایی مانند ژورنالیسم سازنده و ژورنالیسم راهحلمحور اهمیت دارند؛ رویکردهایی که افزون بر بازتاب مشکلات و بحرانها، بر یافتن و معرفی راهحلهای عملی، تجربههای موفق و امکانهای تغییر و بهبود نیز تمرکز میکنند. رسانه نباید فقط بحران را بازتاب دهد. باید نشان دهد چه راههایی برای گفتوگو، اصلاح، همزیستی و مشارکت وجود دارد. نقد عملکرد حاکمیت اقتدارگرای طالبان و ساختار سرکوبگر و غیرپاسخگوی آن مهم است. نقد سیاستهای کشورهای میزبان در قبال مهاجران و تصمیمهای نهادهای بینالمللی نیز بخشی از وظیفه رسانهای است. اما ساختن فضای گفتوگو نیز اهمیت دارد.
نقش دیگر، مستندسازی است. رسانهها آنچه امروز رخ میدهد را ثبت میکنند. این ثبت برای آینده اهمیت دارد. وضعیت زنان، منع آموزش دختران، سرکوب رسانهها، مهاجرت گسترده، فروپاشی نهادها و تغییرات اجتماعی باید مستند شود. اگر این رویدادها دقیق ثبت نشود، حافظه جمعی آسیب میبیند و امکان حقیقتگویی در آینده محدود میشود.
با این حال، مستندسازی هنوز در بسیاری از رسانههای تبعیدی جایگاه قوی ندارد. تولید محتوای روزمره، فشار مالی و رقابت برای جذب مخاطب باعث میشود کارهای عمیق، پژوهشی و بلندمدت کمتر انجام شود. در حالیکه افغانستان امروز بیش از هر زمان دیگر به ثبت دقیق تجربههای اجتماعی و تاریخی نیاز دارد.
کمبود روزنامهنگاری تحقیقی و عمیق نیز یکی از ضعفهای مهم این رسانههاست. بسیاری از موضوعات اجتماعی، اقتصادی و سیاسی نیازمند تحقیق طولانیمدت، جمعآوری اسناد، بررسی دادهها و پیگیری مستمر هستند. اما چنین کارهایی کمتر مورد توجه قرار میگیرند. دلیل اصلی، محدودیت منابع مالی و نگاه کوتاهمدت در بخشی از فضای رسانهای تبعید است. روزنامهنگاری تحقیقی هزینهبر است و به زمان، تخصص و سرمایهگذاری نیاز دارد. معمولاً هم در کوتاهمدت مخاطب یا درآمد فوری تولید نمیکند. به همین دلیل، بسیاری از رسانهها به محتوای روزانه و برنامههایی رو میآورند که سریعتر دیده میشوند و هزینه کمتری دارند. این در حالی است که جامعه افغانستان به گزارشهای تحقیقی درباره فساد، نقض حقوق بشر، شبکههای قدرت و پول، وضعیت اقتصادی و دیگر مسائل بنیادین نیاز دارد. چنین گزارشهایی میتوانند فراتر از خبرهای روزمره بروند و به فهم ریشههای مشکلات کمک کنند.
صداهای تازه در جامعه مهاجر
رسانههای تبعیدی میتوانند فضا را برای صداهایی باز کنند که در گذشته کمتر شنیده شدهاند. زنان، جوانان، اقلیتها، فعالان مدنی، هنرمندان، پژوهشگران، خبرنگاران آزاد و نسل تازه مهاجر از مهمترین این گروهها هستند.
در جامعه مهاجر، نسلی در حال شکلگیری است که افغانستان را از راه خانواده، زبان، خاطره، رسانه و شبکههای دیجیتال میشناسد. این نسل در آلمان، بریتانیا، کانادا، استرالیا، ایران، پاکستان یا کشورهای دیگر بزرگ شده است. تجربه آنها با نسلهای قدیمی متفاوت است. آنها پرسشهای دیگری دارند، از قالبهای تازه استفاده میکنند و با رسانه به شیوه دیگری ارتباط میگیرند.
رسانههای تبعیدی هنوز این نسل را به اندازه کافی جدی نگرفتهاند. بسیاری از برنامهها همچنان حول چهرهها، نخبگان و بازیگران قدیمی میچرخند. در حالیکه بخشی از آینده گفتوگوی اجتماعی درباره افغانستان در دست همین نسل تازه است. اگر رسانهها به این صداها فضا ندهند، از بخشی از واقعیت جامعه مهاجر عقب میمانند.
این موضوع فقط مسئله نمایندگی نیست. مسئله فهم آینده است. جوانانی که در مهاجرت رشد کردهاند، درباره تعلق، زبان، دین، جنسیت، تبعیض، خانواده، سیاست و آینده افغانستان تجربههای تازهای دارند. رسانه تبعیدی اگر بخواهد زنده بماند، باید این تجربهها را وارد گفتوگوی عمومی کند.
تابوهایی که باید به بحث عمومی تبدیل شوند
یکی از فرصتهای مهم رسانههای تبعیدی پرداختن به موضوعاتی است که در داخل افغانستان طرح آنها خطرناک یا دشوار است. بسیاری از مسائل اجتماعی سالها بهعنوان تابو باقی ماندهاند. درباره آنها سکوت شده یا بحثها محدود مانده است.
وضعیت و حقوق زنان، منع آموزش دختران، خشونت خانوادگی، تبعیضهای قومی و مذهبی، فشارهای اجتماعی بر جوانان، کنترل بدن زنان، مهاجرت اجباری، فرسایش اعتماد اجتماعی و تجربه تبعید از جمله موضوعاتی هستند که نیاز به بحث عمومی دارند. رسانههای تبعیدی میتوانند برای این بحثها فضا بسازند.
این نقش بهویژه درباره زنان اهمیت دارد. پس از محدودشدن حضور زنان در فضای عمومی افغانستان، رسانههای بیرون از کشور میتوانند صدای زنان را حفظ کنند و تجربههای آنان را به مسئله عمومی تبدیل کنند. رسانههایی مانند رخشانه و زنتایم در این زمینه نمونههای مهمی هستند، چون بر روایت زنان، خشونت جنسیتی، آموزش، حقوق و حذف زنان از جامعه تمرکز دارند.
البته طرح این موضوعات به دقت نیاز دارد. تجربه رسانهای نشان میدهد که نحوه بازنمایی مسائل حساس بر فهم عمومی، نگرشها و کیفیت گفتوگو اثر میگذارد. به همین دلیل، پرداختن به تابوهای اجتماعی زمانی ارزشمند است که بر دادههای قابل اتکا، روایتهای مستند و شناخت زمینه تاریخی و اجتماعی استوار باشد. در چنین چارچوبی، رسانه فقط موضوعات مناقشهبرانگیز را مطرح نمیکند. رسانه به تولید دانش عمومی و فهم دقیقتر جامعه کمک میکند.
آزادی کافی نیست، حرفهایبودن لازم است
یکی از ضعفهای اصلی رسانههای تبعیدی، کمبود حرفهایگرایی است. هنوز گاهی این تصور وجود دارد که ژورنالیسم بیشتر به استعداد شخصی وابسته است. در حالیکه ژورنالیسم یک حرفه است. این حرفه آموزش، تجربه، اصول، مهارت و نظم تحریری میخواهد.
در کشورهای میزبان، رسانهها در نظامهای حقوقی، اقتصادی و حرفهای فعالیت میکنند. خبرنگار باید بداند منبع چگونه بررسی میشود، خبر چگونه ساخته میشود، مرز میان خبر و نظر کجاست، خطا چگونه اصلاح میشود و مسئولیت رسانهای چه معنایی دارد. بدون این دانش، اعتماد مخاطب آسیب میبیند.
مشکل دیگر، نبود شناخت دقیق از مخاطب است. بسیاری از رسانهها روشن نمیدانند برای چه کسانی برنامه تولید میکنند. مخاطب داخل افغانستان با مخاطب جامعه مهاجر تفاوت دارد. نسل جوان با نسل قدیمی تفاوت دارد. زنان، دانشجویان، فعالان، خانوادهها و پناهجویان نیازهای ارتباطی متفاوت دارند. بدون پژوهش مخاطب، رسانه بیشتر از درون خود سخن میگوید و کمتر با نیاز واقعی مخاطب ارتباط میگیرد.
مسئله مالی نیز جدی است. ساختن یک رسانه آسانتر از حفظ آن است. رسانههای تبعیدی در محیطی رقابتی فعالیت میکنند. تولید برنامه، پرداخت حقوق، تجهیزات، امنیت دیجیتال، ترجمه، سفر، تحقیق و توزیع محتوا هزینه دارد. اگر مدل مالی پایدار نباشد، استقلال رسانه نیز در خطر قرار میگیرد.
به همین دلیل، آینده رسانههای تبعیدی به سه چیز وابسته است: حرفهایشدن، شناخت مخاطب و ساختار مالی پایدار. بدون این سه پایه، حتی رسانههای پرمخاطب نیز شکننده میمانند.
آینده رسانههای تبعیدی
رسانههای تبعیدی جای رسانههای آزاد در داخل افغانستان را پر نمیکنند. هیچ رسانهای در بیرون نمیتواند بهطور کامل تجربه روزمره، حضور میدانی و ارتباط اجتماعی رسانههای داخل کشور را جایگزین کند. اما نقش این رسانهها فقط به پوشش رویدادهای داخل افغانستان محدود نیست. امروز میلیونها شهروند افغانستان در کشورهای مختلف جهان زندگی میکنند و هر بخش از این جامعه مهاجر شبکهها، دغدغهها و شیوههای ارتباطی خاص خود را دارد. رسانههای تبعیدی در عین حال به یکی از مهمترین فضاهای ارتباطی میان این جوامع پراکنده تبدیل شدهاند. در این فضاها نهفقط درباره افغانستان، بلکه درباره تجربه مهاجرت، هویت، ادغام اجتماعی، نسلهای جدید و روابط میان جوامع افغانستان در نقاط مختلف جهان گفتوگو میشود. در شرایط کنونی، این رسانهها از معدود بسترهایی هستند که میتوانند هم درباره افغانستان آزادانه خبر دهند و هم میان بخشهای مختلف دیاسپورای افغانستان در سراسر جهان پیوند ایجاد کنند.
این رسانهها اگر حرفهایتر شوند، میتوانند نقش مهمتری در اطلاعرسانی، مستندسازی، نقد قدرت، بازکردن تابوها و پیونددادن جامعه مهاجر با داخل افغانستان داشته باشند. اگر به جوانان، زنان و صداهای کمتر شنیدهشده فضا بدهند، میتوانند تصویری گستردهتر از جامعه افغانستان ارائه کنند. اگر به جای تکرار چهرههای قدیمی به تجربههای تازه توجه کنند، به رسانههایی زندهتر و آیندهنگرتر تبدیل میشوند.
پرسش اصلی این است که رسانههای تبعیدی میخواهند چه باشند: رسانههایی موقت برای دوران بحران، یا نهادهایی پایدار برای اطلاعرسانی، حافظه جمعی و گفتوگوی عمومی؟ پاسخ این پرسش آینده روزنامهنگاری مرتبط با افغانستان را تعیین میکند. آزادی در تبعید یک فرصت است. اما این فرصت زمانی به اثر اجتماعی تبدیل میشود که با حرفهایبودن، استقلال، مسئولیت و شناخت دقیق از جامعه همراه شود.
[1] دکتر کفایت حمیدی پژوهشگر علوم ارتباطات و رسانه در دانشگاه لایپزیگ است و مرکز ارتباطات برای تغییر اجتماعی را رهبری میکند. کارهای پژوهشی او بیشتر بر روزنامهنگاری، فضای عمومی، ارتباطات دیاسپورا و ارتباطات برای تغییر اجتماعی متمرکز است.



