پنجاه و هشت سال پیش در روز 24 سرطان/ تیر علامه سید اسماعیل بلخی آن “ماه شبِ دَیجورِ[1]” افغانستان از نورافشانی بازماند. او با وجودِ آنکه “چهارده سال را در زندانِ مخوف دهمزنگ”( فرهنگ، 1380: 673 ) بدترین و سیاهترین زندانِ “قرون وسطایی رژیم طاغوتی شاهى به سر برد و آنگاه به شهادت رسید”( خسرو شاهی، 1370: 8 )، اما در همه عمرش صدای پر قدرتِ مبارزه برای آزادی و عدالت بود، صدایی برای “تغییر” که هنوز هم در گوش زمان طنین انداز است.
علامۀ شهید بلخی به این دلیل در تاریخ معاصرِ افغانستان مهم می شمرده می شود که “در اوج سکوتِ مرگبار، در برابرِ تمامیت خواهی، جادوی تبعیض را نشانه گرفت و از شرِ استبداد برای انحطاط جامعه سخن به میان آورد”( اشراق، 1400)، وی هوشیارانه شبهه افکنی در بنیان های فکری مسلط بر جامعه را وجهۀ همتِ خود قرار داد و برای گشودنِ حوزه های ممنوعه، اساس کار را بر توهم زدایی فضای ساختار یافته فرهنگی و به پرسش گرفتنِ افسونگری های مطلق انگارانۀ سیاسی گذاشت.
بلخی را می شود پیشکسوتِ الهامبخشِ ” گذار” به شمار آورد که با خروج از سنت های محافظه کارانۀ زمان اش به نقدِ بنیادین تعبیر ها و روش های توجیه گرایانه پرداخت و مفاهیم جدیدی مانندِ ” آزادی”، “جمهوری”، “عدالت اجتماعی”، “حقوق نسوان”، “تغییر” و “تکامل” را واردِ فرهنگ مبارزات سیاسی افغانستان کرد.
بلخی تبانی شیخ و مستبد[2] را آفتِ بزرگ برای سلامت جامعه می دانست و در برابرِ آن موضِع روشن و افشا کننده داشت، ویژگی دیگرِ او تأویلگری نقادانۀ وی بود، او هوشمندانه متنِ سنت را از نو قرائت نمود، پیام آن را با افقِ زمان خودش آشتی داد و در جهتِ اینزمانی و اینزبانی کردنِ آن توفیق به دست آورد.
علامه بلخی با وجودِ اینکه از یک سو افشاگر ِانحطاطِ اجتماعی و مصصم برای برچیدنِ نظمِ کهنۀ استبدادی و زوال بت های پیش داوری “زمانۀ عُسرت” در افغانستان بود، از جانبِ دیگر منش عارفانه، کاریزمای معنوی، مردم گرایی صمیمانه، آزادگی، فروتنی و روشن بینی اش، او را از دائره های فرقه و زبان و نژاد بیرون آورده و در اوج اعتماد اجتماعی قرارداده بود.
او را تحلیلگران با دغدغه های اساسی و پرسش های بنیادین اش می شناسند، به گونه که راه و روش و محتوای مبارزه خودش را نیز در همان چارچوب تعریف کرده بود. وی را می توان به عنوانِ نمادِ روح پرسشگرِ جامعۀ افغانستان در دوران معاصر در نظر گرفت، او در مواجهۀ سنت و مدرنیت، به دنبال یافتنِ راه سازگاری ترقی خواهی مدرن و معنویتِ سنتی بود.
بلخی نسبت به خیلی از مبازران هم عصر اش از امتیازِ بزرگی برخوردار بود، او با پشتوانۀ افکارِ فلسفی، مواضع سیاسی اش را استحکام می بخشید و در هماهنگی با آن در برابرِ نظامِ حاکمِ خودکامه جبهه آرایی می کرد، افزون بر آنها با بهره گیری از شعر پایداری از سازش ناپذیری با ستم پیشگان زمان اش سخن به میان آورد و در پیشاپیش ادیبان بیدارگرِ جامعه قرار گرفت، تا آنجا که منتقدان ادبی از وی به عنوان پیشکسوتِ “شعرِ مقاومت” افغانستان نیز یاد کرده اند، به گمان کاظم کاظمی:
علامه بلخی به شعر، بسیار کاربردی و محتواگرایانه مینگریست و این، لازمۀ شعر مقاومت است. برخورد او با دستگاه حکومت از نوع ستایش های نصیحتآمیز یا نصیحت های ستایشآمیز شاعران رسمی همچون شادروان خلیلالله خلیلی نبود. او نه قصد اصلاح، که قصد براندازی نظام شاهی را داشت، هم در نظر و هم در عمل، و چنین بود که با جمعی از یارانش در پی طرحی برای ساقط کردن حکومت برآمد و البته این طرح، با افشا شدن اش به قیمت یک زندان طولانیمدت برای بلخی و جمعی از یارانش تمام شد ( کاظمی، 1396 ) .
زندان وحشتناک دهمزنگ، اما نتوانست روحیه اش را بشکند، وی با شجاعت تمام فریاد می نمود:
حاجتی نیست به پرسش که چه نام است اینجـــا
جهل را مسند و بر فقر مقام است این جـــــا
عــــلم و فضل و هنر و سعی و تفـــــــکر ممنوع
آنچه در شرع حلال است، حرام است اینجا
… فکرِ مجموع در ایـن قافله، جز حیرت چیست؟
زان که اندر کف یک فرد زمام است اینجا
… بلخیا! نکبت و ادبـــــــار ز سستی پیــداست
چارۀ اینهمه یکباره قیام است اینجا ( بلخی، 1381: 180 )
از همین رو پرتو نادری نیز وقتی از “شعر مقاومت” سخن می گوید، شعر های او را سرشار از روح مبارزه و پرخاش آگاهانه در برابرِ دستگاه حاکمه معرفی می کند، به پنداشتِ وی:
شعرهای علامه سید اسماعیل بلخی لبریز از روح مبارزه و پرخاش آگاهانه در برابر دستگاه حاکمه است. او خود بزرگترین شعر مقاومتی است که بر کتیبه تاریخ حک شده است. آزاده مردِ متفکری که سال های درازی را در سلول های نمناک زندان دهمزنگ سپری کرد و زبونی را نپذیرفت. شاید هنوز روی دیوارها و دروازه های نظارتخانه صدارت و زندان پلچرخی شعرهای این شهید بزرگوار را که زندانیان نوشته اند و جود داشته باشد، در سال های زندان در کمتر سلولی بود که این بیت را نخوانده باشم:
ما تن به فنا دادیم تا زنده شما باشید برخاک مزارِ ما دستی به دعا باشید ( نادری، 1394 ).
علامه بلخی در واقع از رهگذر پارادایم اخلاق فضیلت، بهره گیری از قابلیت های زبانی و ادبی و همچنان طرح نظریۀ اجتماعی، تصویر ها و تصور های خودش را ارائه می کرد و چشم اندازی برای خروج از نابسامانی های اجتماعی را بوجود آورده بود. او درشتی های مبارزه و زیباشناختی های سرشار از نرمش شعر را در آمیخته، انحطاط اجتماعی را نشانه گرفته و “تحولات سیاسی و اجتماعی کشور و جهان را در شعرهایش انعکاس داده است”( شجاعی،1400: 34 )، از همین رو تحلیلگران تأکید کرده اند: “بلخی از حیث آزادی خواهی سرآمد شاعرانِ معاصر خویش به شمار می رود و کمتر شعری از او از توجه به مسائل سیاسی و اجتماعی جامعۀ خود و حتی جهان اسلام خالی است”( جعفریان، 1370: 38 )، مزیتی که بر بنای آن “او را بنیانگذار ادبیات انقلابی افغانستان در دورۀ معاصر می دانند”( اسعدی، 1366: 89 ).
بلخی از آنجا که چهرۀ ماندگار و پیشگامِ مبارزات آزادیخواهانه و عدالت طلبانه در تاریخ معاصر کشور است، حقی بزرگی بر مردم افغانستان دارد، می باید پیام آن نکته دانِ عشق را دو باره قرائت نمود و چشم انداز های نوینی برای جامعۀ مان بوجود آورد، از همین رو می توان مدعی شد که نقش ایشان در تاریخ معاصر افغانستان چه به لحاظ سلبی و چه از وجه ایجابی از اهمیتِ فراوان برخوردار است.
به لحاظ سلبی او انکارِ ساختِ سلسله مراتبی در مناسباتِ اجتماعی را در پیش گرفت و به لحاظ ایجابی قبول مسئولیت های اجتماعی مبتنی بر اخلاق فضیلت برای ایجاد فضای بیناسوژه ای در جامعه را برعهده گرفته بود، به همین جهت بازخوانی آرا و اندیشه های او قابل توجیه و منطقی است.
اکنون که پنجاه وهشت سال از شهادت علامه بلخی می گذرد، ذهن ما را به روزگاری معطوف می کند که او ۳۳ سال تمام یعنی از سال ۱۳۱۴ به مبارزات اش ادامه داده و در آن جریان در سال ۱۳۲۲ یعنی 81 سال پیش “حزب ارشاد را پایه گذاری نموده”( عرفانی، 1397: 17 ) و برای “تغییر” در اوضاع و شرایط افغانستان اندیشیده و برنامۀ اعتدالی مبتنی بر اعتماد اجتماعی برای مردم سالاری را ارائه کرده بود.
اصالتِ مبارزۀ بلخی از آنجا واجدِ اهمیتِ اساسی است که مبارزه در برابرِ علل، انگیزه ها، افکار و شیوه های استبدادی در کشور و حتی منطقۀ ما شبیه رؤیا بود. اما او با ذهن وقاد و روح سرشار از خطرپذیری به گونۀ عملی پرچم مبارزه را بردوش کشید و الهامبخش نسل ها و جریان های مبارزاتی پس از خودش شد.
پدیدۀ به نام بلخی را می توان همچون رخدادی در نظر گرفت که در جهتِ ارائۀ بدیل برای گذار از “نازایی تب آلود” جامعه اش می اندیشید و در مواجهه با بحران های ناشی از آن، ترکیبِ “خرد” و “خطر” را برگزیده بود. حقیقتِ موردِ نظرِ او پدیدار شدنِ امرِ نوی بود تا دردِ انتظارِ اجتماعی فروکاسته شود و عمومیت معادلۀ “خدایگان و بنده[3]” در نسبت های گوناگونِ جامعه از بُن برافکنده شود.
خروش او برای امرِ نو، در واقع از اوج سرسپاری وی به حقیقت حکایت می نمود، حقیقتی که مرزبندی های مبتنی بر توهم را با چالش روبرو می کرد و تراژدیدی نابرابری را نقطۀ پایان می گذاشت. حقیقتِ او در واقع نوعی کمال گرایی از جنسِ گرایشی معطوف به خود حرمتی و دیگردوستی بود، او از همین منظر به قضایا می نگریست و سقراط گونه تحمل وفاداری به میل اش را تمرین کرده بود. به سخن دیگر، او در راه مبارزه، رفتن به زندان و برگزیدنِ مسیرِ شهادت را همواره در پیوندِ “میل” اش با “رخدادِ حقیقت”، به نمایش گذاشته بود، روندی که نه تنها ربطی به رفاه فردی او نداشت بلکه برعکس یکسره موجبِ درد و رنج جسمانی و اضطراب روانی ایشان نیز گردیده بود، به همین جهت بلخی مواجهۀ شکوهمند اش با ناهنجاری های زمانِ خودش را نیازمندِ تأیید و ستایش دیگران نمی دانست، رخدادی که سلسلۀ آن در نوع خود یگانه و منحصر به فرد بوده است و اینک که ردِ پای آن رخداد و وفاداری های ذهنی نسبت به آن باقی مانده است ما را مطمئن می کند که چه قدر از دردِ انتظار، سرشار از خرسندی بوده است و همچون عاشق منتظر برای حادثۀ بزرگِ وصل از قدرتِ تحمل برخوردار بوده و با نفسِ مسرور اش به استقبال ریسک و خطر رفته بود، به همین جهت فریاد می کردکه :
ای خوشا ساعات و هنگام خـــــــطر
عیدِ مستان است ایام خـــــــــــــــطر
این ســــــروش آید ز پیر می فروش
شربتِ کوثر بود جام خــــــــــــــطر
نوش جامی، تا کــــــه آگاهت کنند
خطِ انجام از سرانجامِ خــــــــــــــطر
بوالهوس! بگذر ز لاف پختـــــــگی
پختۀ راحت، بود خام خـــــــــــــــطر
چشــــــــمِ مجنون بایدت تا بنگری
خیمۀ لیلاست هر گام خــــــــــــــطر
با خـطر خوش باش بلخی دیده شد
می گریزد مرگ، از نام خــــــــــــطر
چیزی که نشان می دهد او متوجه معنای “پارادوکس بردباری[4]” نیز بوده است، پارادوکس بردباری به این معناست: “اگر جامعۀ بدونِ محدودیت بردبار باشد، سرانجام توانایی این جامعه برای بردباری توسط افرادِ نابردبار از بین می رود”( Popper,2012: 581 )، بنابراین می توان حق داشته باشیم تا نابردباران را تحمل نکنیم و خودبرتربینی آنها را با چالش روبرو نماییم، رویکردِ ارزشمندی که علامه بلخی برای برجسته کردنِ آن مخاطره را پذیرا شد و زندان و شکنجه و شهادت را به جان خرید.
سیرِ اندیشه ورزی و مبارزۀ سیاسی اجتماعی علامه بلخی نکته های آموزندۀ زیادی دارد که هم امروز و نیز در آینده بازخوانی و تفسیرِنو از جنبه های متنوع آنها، بر بیداری و خودآگاهی ما می افزاید، زیرا هنوز که هنوز است جامعۀ ما با “توسعه” به مفهوم دقیق آن فاصلۀ زیادی دارد و ایجاب می کند برای آوردنِ “تغییر”، مشعل های روشن شده به واسطۀ الگو های همانندِ علامه بلخی را باید پرفروغ نگه داریم.
تحلیلگران از علامه بلخی به عنوان “سیاستمدارِ آزادی خواه”( آهنگ: www.kabulnath.de) و شخصیتِ جامع الاطراف یاد می کنند که هم در حوزۀ نظری دارای قدرتِ تفکر و ظرفیت علمی بود و نیز در قلمرو کنشگری در حوزۀ عمومی تأثیرگذار بود، او که “پیروانی زیاد در بین مردم افغانستان داشت”( آهنگ: www.kabulnath.de )، حتی در گفتگو با برجستگان جهان اسلام از جاذبۀ ویژه و نیروی الهام بخشی بر آنها برخوردارد بود، چنانچه آیت الله العظمی ناصر مکارم شیرازی اذعان کرده است:”من دو سه جلسه خدمت ایشان [ علامه بلخی] رسیدم واقعا یک فصل تازۀ در افکار من گشوده شد”( مکارم شیرازی، 1389: 8 ).
تجربۀ مبارزاتی علامه بلخی می آموزاند که برای آوردنِ “تغییر” در جامعه می باید مرزِ “حوزۀ خصوصی[5]” از “حوزۀ عمومی[6]” را در نظر گرفت، تفاوت ها را به رسمیت شناخت و تعامل میان افق ها را مهم انگاشت، اساس کار را بر توسعۀ انسانی گذاشت، گفتمان مردم سالاری را ارزشمند تلقی کرد، منطق گفتگو میانِ “من” و “دیگری” را به عنوان برهمکنشِ ارتباطی فهم متقابل جدی گرفت و سرانجام معنوی زیستن و مدرن بودن را نباید در تزاحم با یکدیگر تلقی نمود.
آثارِ بجا مانده از علامه بلخی نشاندهندۀ این واقعیت است که او متفکر آگاه به زمان،”اندیشمند عدالتخواه”( اقبالی، 1389: 79 ) منتقد پیگیرِ انحطاط اجتماعی، آشنا با تحولاتِ معاصر، تحول گرا، اخلاق مدار و مبارزِ سرسپردۀ عدالت و برابری در جامعۀ خودش بود.
نحوۀ اندیشیدن، طرز مواجهۀ او با نابسامانی های اجتماعی، ویژگی های شخصیتی، قدرت بیان و منطق خطرپذیری، او را به عنوان شخصیتِ کاریزماتیک و قابل اعتماد توده ها و همچنان نقطۀ وصل واقعیت های اجتماعی برای رفع جزمیت ها تبدیل کرده بود.
او برای افغانستان و حتی جهان اسلام قبل از هر چیز بازگشت به عظمتِ علمی – فرهنگی، پرداختن به امرِ توسعۀ اقتصادی و اجتماعی، برچیدن بساط سیستم های استبداد خاندانی، مشارکت اجتماعی متبلور در نظام جمهوری، رعایت اصل تسامح با دیگران، کنار آمدن با مدرنیت و سرانجام اخلاقی زیستن در حین نوگرا بودن را به مثابۀ خطوط اساسی منظومۀ فکری اش پذیرفته بود.
علامه بلخی با وجودِ اینکه از دست رفتنِ عظمتِ علمی و معنوی جامعه و حوزۀ تمدنی خویش را نتیجۀ غفلتِ تاریخی می دانست و از نوستالژی خودش در این زمینه سخن می گفت، اما یوتوپیا گرا و ایدئولوژی زده نبود، او را می توان سیاست مدارِ فرهنگی، مبارزِ آراسته با ارزش های معنوی، روشنفکر منتقد و نوگرای متصل با سرچشمه های میراث تمدنی جامعه اش معرفی کرد، از نظر وی تحولِ معطوف به انقلاب فرهنگی کیفیت مدار از اهمیت کانونی برخوردار بوده و غفلت از آن را مایۀ اصلی عقب ماندگی جامعه و حوزۀ تمدنی ما به شما می آورد، به همین جهت تأکید نموده است:
اگر کشور ها و ملل جهان بخواهند پیشرفته و مترقی شوند، باید در سطح علم و حکمتِ خود تغییر و تحول ایجاد کنند … امروز، روز جنبش متینِ علم و فرهنگ است، جنبش و انقلابی که حکایت از تحول علم و دانش کند، و بشر را در جایگاه متعالی اش یعنی تکامل برساند ( هادی: 1397: 123 ).
وی در واقع یکی از نقطه های عطف مبارزاتِ حقوق انسانی در افغانستان به شمار می رود، جرم اش “نه” گفتن به طلسم سلطۀ نامشروع و یکسویۀ خاندانی در افغانستان بود، ایشان حقیقتِ مبارزه اش را با هیچ امتیازی معامله نکرد، به همین جهت همیشه عظمت روح اش برای انسان های شریف قابل احترام است.
شهادت ایشان ضایعۀ بزرگی به شمار آمده است اما از آنجا که بخش اعظم آموزه ها و پیام هایش آینده نگرانه بوده است و در قالب ارزش ها و مفاهیم ارائه شده اند، می توانند برای ما و آیندگان آموزنده و ارزشمند باشند، توجیه بازخوانی اندیشه ها و آموزه هایش نیز همین است.
شایان یادآوری می دانم، سحرگاه 24 سرطان/ تیر 1347 هنگامی که علامه بلخی زندگی را بدرود گفت، اندوهناک ترین و سیاه ترین سحری در تاریخ معاصرِ افغانستان به شمار می رود. پس از پخش خبر مرگ علامه بلخی:
آواى قرآن از مناره هاى مساجد بلند بود بعد از اذان صبح با پخش صداى گریه از نوار و تلاوت آیۀ “انا لله و اناالیه راجعون” سکوت شهر با فریاد واغربتا واحسینا شکسته شد. دسته هاى عزادار گروه گروه در خیابان هاى منتهى به بیمارستان به عزادارى پرداختند (مرتجی: 1392 ).
شجاعتِ تحسین برانگیزِ علامه بلخی حکایت از آن داشت که در برابرِ زور تسلیم نشود و برای مصالح عمومی مردم خود را قربانی نماید، به قول دکتر امین برین زوری او “از آن قماش انسان ها نبود که در زیر لحاف بمیرد”( خامه یار، 1389: 17 ).
منابع:
آهنگ آصف . خاطرات زندان یادداشت های از دیوار های زندان. وبسایت کابل ناتهـ: https://www.kabulnath.de/Salae_Doum/KhateraZendan/KhaterateZendan_3.html
اسعدی مرتضی ( 1369 ) جهان اسلام، ج 1، تهران: مرکز نشر دانشگاهی.
اشراق سید حسین ( 1400 ). راه مدنیت: https://madanyat.media/10-1575/
اقبالی محمد طاهر ( 1389 ). علامۀ شهید سید اسمعیل بلخی و راهبرد وحدت اسلامی، اندیشه تقریب، تهران: مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی.
جعفریان محمد حسین( 1370 ). از فراز هندوکش، ج 1، کیهان فرهنگی، سال 8، شمارۀ 8، تهران: کیهان.
خامه یار حسن (1389 ). علامه بلخی بنیانگذار نهضت اسلامی معاصر افغانستان، شاهد یاران، شمارۀ 64، تهران: بنیاد شهید و امور ایثارگران.
خسروشاهی هادی ( 1370). نهضت های اسلامی افغانستان، تهران: دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی.
شجاعی سید اسحق ( 1400). ستاره شب دیجور؛ یادمان علامه شهید سید اسماعیل بلخی، کابل و قم: انتشارات صبح امید دانش.
صائب محمد علی( 1392 ). دیوان صائب تبریزی، ج 1، به اهتمام منصور جهانگیر، تهران: نگاه.
عرفانی محمدقاسم ( 1397). حزب ارشاد، مجلۀ عدالت و امید، شماره ۲، کابل: بنیاد اندیشه.
فرهنگ محمد صدیق ( 1380). افغانستان در پنج قرن اخیر، ج۲، قم: انتشارات دارالتفسیر.
کاظمی کاظم (1396 ). شعر مقاومت در افغانستان: https://www.mkkazemi.com/moghavemat_afg.
مرتجی سید صدرالدین ( 1292 ). سید اسماعیل بلخی، وبسایت تبیان: https://article.tebyan.net
مکارم شیرازی ناصر ( 1389). سخنرانی آیتالله العظمی مکارم شیرازی در مراسم استقبال از علامه شهید بلخی در حوزه علمیه قم در سال 1346، نشریه شاهد یاران، شماره 64، تهران: بنیاد شهید و امور ایثارگران.
نادری پرتو ( 1394 ). بحثی در پیوند به شعر مقاومت پارسی دری در افغانستان: https://www.khorasanzameen.net/php/read.php?id
هادی قربانعلی ( 1397 ). شهید بلخی؛ کاربست نظریۀ فلسفی تحول و تکامل، پرتو خِرَد، سال نهم، شمارۀ 16، قم: انجمن علمی پژوهشی فلسفه.
Popper, Karl (2012). The Open Society and Its Enemies, London & New York: Routledge.
[1]. برگرفته از این فرد صائب: “دست کوته دار ای ماه از شب دَیجور ما”( صائب، 1392 : 143 ).
“شب دَیجور” عنوان شعر بلندی از خودِ شهید بلخی است که سید اسحق شجاعی نیز با بهره گیری از همان عنوان، “کتاب ستارۀ شب دَیجور” را نوشته است.
[2]. “سخت خصم عشق و آزادیست شیخ و مستبد زان سبب ما را بدیشان دایماً جنگ است و بس”( علامه بلخی )
[3]. Master and Slave
[4]. Tolerance Paradox
[5]. Private Sphere
[6]. Public Sphere



