دیدار و گفتوگوی نویسندگان از فرهنگها و جوامع گوناگون، از مهمترین بسترهای تبادل فرهنگی و تقویت درک متقابل میان ملتها به شمار میرود. اینگونه نشستها فرصتی فراهم میکنند تا تجربهها، روایتها و دغدغههای انسانی فراتر از مرزهای جغرافیایی با یکدیگر به اشتراک گذاشته شوند. یکی از این دیدارها، گفتوگوی ادبی میان بتول حیدری، نویسنده افغانستانی، و ماریکا بودروزیچ، نویسنده شناختهشده آلمانی، در شهر برلین بود.
بتول حیدری، استاد پیشین دانشگاه کابل، و ماریکا بودروزیچ، نویسنده مطرح آلمانی، پس از چند سال تبادل نامه، سرانجام در نشستی فرهنگی که در برلین برگزار شده بود، برای نخستین بار با یکدیگر دیدار کردند.
این نشست در چارچوب برنامه Untold Literatures – Paranda Network برگزار شد؛ برنامهای که با همکاری بنیاد KfW Stiftung، مؤسسه Untold Narratives در لندن و Weiter Schreiben در برلین، از نویسندگان زن افغانستان و نویسندگان مهاجر حمایت میکند. برنامه «تبادل نامهها» (Letter Exchanges) طی پنج سال گذشته نویسندگان زن افغانستان را با نویسندگان آلمانیزبان در گفتوگویی مستمر پیوند داده است؛ گفتوگویی که از مرزهای جغرافیایی، زبانی و سنتهای ادبی فراتر میرود.
در این برنامه، هر دو نویسنده بخشهایی از نامههایی را که طی سالهای گذشته برای یکدیگر نوشته بودند، در حضور فرهنگیان آلمانی و افغانستانی خواندند و درباره تجربههای شخصی، ادبی و انسانی خود به گفتوگو پرداختند.
حیدری در این نشست از شرایط نامهنگاری و تبادل نامه بودروزیچ گفت، زمانیکه جمهوریت تازه سقوط کرده بود و امیدی در میان مردم دیده نمیشد و ترس وجود آدمها را فرا گرفته بود.
«این نامهها را در روزهایی نوشتم که در برزخی از بیم و امید زندگی میکردیم. باید ذهن خود را با واقعیتی بسیار تلخ هماهنگ میکردیم. این نامهها روایتگر رنج زنان افغانستان بودند.»
او افزود که دریافت پاسخ ماریکا بودروزیچ، نقطه عطفی در زندگیاش بود و به او یادآوری کرد که حتی در دشوارترین شرایط نیز میتوان معنایی برای ادامه زندگی یافت.
ماریکا بودروزیچ نیز گفت که دریافت نامهای سرشار از احساس و صداقت از یک زن افغانستانی، برایش تجربهای عمیق و تأثیرگذار بوده است. او در پاسخ به نامههای حیدری، اندیشههای ویکتور فرانکل، روانپزشک و نویسنده اتریشی، را با او در میان گذاشت؛
اندیشههایی که بر یافتن معنا در دل رنج و دشواری تأکید دارند.

بتول حیدری در ادامه سخنانش گفت:
«با نوشتن تلاش میکردم فریادهای ذهنم را برای خودم و جامعهام ثبت کنم. پیام ماریکا تلنگری بود تا قلم را زمین نگذارم. نوشتن آسان نبود؛ بخشی از یکی از نامهها را در تاکسی نوشتم و بخشهای دیگر را در موقعیتهای مختلف. این نامهها بازتاب رنج، ترس و احساساتی بودند که نمیخواستم در سکوت فراموش شوند. میخواستم خشم، اندوه و هراس خود را در جایی دیگر روایت کنم.»
یکی از شرکتکنندگان در این نشست، به پلسرخ گفت که برگزاری چنین برنامههایی نمادی از همبستگی فرهنگی و حمایت از زنان افغانستان دانست. زنانی که در سالهای اخیر با محدودیتهای گسترده روبهرو شدهاند و بسیاری از آرزوها و فرصتهایشان از آنان گرفته شده است.



