نویسنده: سلین حسین زاده
بعدازظهر آفتابی و بهاری هشتم مارچ بود. تازه گزارش بیبیسی را درباره همکلاسی سابق و دوستم، شکیلا محمدی و خواهرش دیده بودم؛ دو زنی که پس از دوبار مهاجرت و تحمل دشواریهای فراوان، شاهد موفقیتهایشان هستند؛ شکیلا به انجمن وکلای آمریکا پیوستهاست و اکنون در نیویورک بهعنوان وکیل فعالیت میکند و خواهرش هم به ادامه ی تحصیل مشغول است و بهزودی فارغ التحصیل میشود. درست بعد از دیدن داستان تلاش و موفقیت آنان سرشار از احساسات فمینیستی، چشمم در صفحه فیسبوکم به گزارشی از افغانستان اینترنشنال افتاد.
عکس فرهاد دریا و همسرش سلطانه بود، با این عنوان:
«اختصاصی: هنر دوستداشتن در “زمانه نفرت”؛ ماجرای عشق سیساله دریا و سلطانه».
اولین چیزی که به ذهنم رسید این بود: چرا «دریا و سلطانه»؟ چرا فقط «سلطانه» نه؟ مگر این گزارش به مناسبت روز همبستگی زنان منتشر نشده است؟ با وجود این پرسشها، کنجکاو شدم که بیشتر درباره رابطه فرهاد و سلطانه بخوانم و ای کاش این کار را نمیکردم. هرچه جلوتر رفتم، جملهها و پاراگرافها بیشتر مرا گیج کرد.
در بخشهای ابتدایی گزارش، فرهاد دریا از زندگی، مهاجرت، فعالیت حرفهای و داستان آشناییاش با سلطانه صحبت میکند؛ داستانی که کاملاً با محوریت خودش روایت شده است. پس از خواندن دو بخش طولانی درباره فرهاد، روزهای سخت مهاجرتش، احساساتش، قهرمانیاش در خطر کردن و بوسیدن زنش، محبت فراوانش و الهم بخش بودنش، و توصیفات شاعرانه از فرهاد دریا، بالاخره به بخشی رسیدم با عنوان «سلطانه کیست». کمی نفس راحت کشیدم؛ فکر کردم اینجا قرار است درباره سلطانه بیشتر بدانم. اما نه، تمام زندگی سلطانه، از دوران مکتب در کابل تا مهاجرتش به آلمان، از دریافت نخستین مدرک کارشناسی ارشد تا گرفتن سومین مدرک ماستری، از هشت سال تدریس در دانشگاه گرفته تا مبارزه با سرطان همزمان با ادامه تحصیل، همه در چهار جمله کوتاه خلاصه شده بود. بعد از آن چهار جمله، در همین بخش «سلطانه کیست» نقل قولهایی از سلطانه آورده شده که در آنها از فرهاد تعریف و تمجید میکند. مگر قرار نبود این بخش درباره سلطانه باشد؟
در ادامه گزارش نیز روایت همچنان از زبان فرهاد پیش میرود؛ روایتی که بارها تأکید میکند سلطانه چگونه برای هنر و موفقیت او فداکاری کرده است. بهصورت بسیار خلاصه فهرستی از بزرگترین مشکلات این گزارش را که بازتاب دهنده نوع نگاه رایج در جامعه به زنان و جایگاه آنان است آوردهام:
- تمرکز اصلی مقاله روی فرهاد دریا است و حتی وقتی سخن از زندگی مشترک است، بیشتر روایت تجربه و موفقیتهای اوست. دریا در این گزارش از زندگی خودش روایت میکند و اینکه سلطانه را چطور پیدا کرده و چندین بار هم ذکر شده که فرهاد و سلطانه وقتی همدیگر را ملاقات میکنند، سلطانه او را میشناخته و از علاقمندان پر و پا قرص فرهاد بوده است.
- حتی نام کامل سلطانه در مقاله ذکر نشده است. بعد از جستجو در گوگل فهمیدم که تخلص سلطانه «امام» است.
- بخش «سلطانه کیست» بسیار مختصر و فشرده است و سوابق علمی و حرفهای سلطانه (یک مدرک کارشناسی در رشته زبان و فلسفه، سه مدرک کارشناسی ارشد در رشتههای نقش زبان در تکنولوژی، تحلیل تجارت و مدیریت اجرایی (EMBA)، استاد دانشگاه، مبارزه با سرطان و همزمان با بهدست آوردن سومین مدرک ماستری اش) تنها در یک جمله بهصورت اجمالی ذکر شده و بهصورت غیر مستقیم تمام این دستاورد ها را کم اهمیت، حاشیهای و پس زمینهای جلوه میدهد. حتی نام دانشگاهی که سلطانه هشت سال در آن استاد بوده، آورده نشده است و به «دانشگاهی در ویرجنیا» اکتفا شده است. حتی اسم مدرک آخری که بدست آورده است را اشتباه نوشته اند.
- حتی در همان بخش ۳۰۰ کلمه ای «سلطانه کیست» از یک گزارش ۲۳۰۰ کلمه ای ، فقط ۱۰۰ کلمه در مورد سلطانه است. متباقی ۲۰۰ کلمه از بخش سلطانه کیست هم در مورد این است که سلطانه چطور برای فرهاد فداکاری کرده و او را حمایت کرده است. و چقدر از نظر او فرهاد مرد بزرگی است. حتی در این بخش هم چیزی درباره آرزوها، علایق یا دستاوردهای شخصی سلطانه وجود ندارد.
- تمام نقل قولها و روایتها از سلطانه عمدتاً درباره تجربه او با فرهاد است: «او در خلوت سکوتها… از آن من و فرزند ماست، اما همزمان به میلیونها انسانی تعلق دارد که خود را در هنر او بازمییابند» «زندگی مشترک با هنرمندی چون دریا، همزیستی با یک مرد معمولی نیست…» «سلطانه مسیر همراهی و همسفری با یک هنرمند را آگاهانه و مصمم انتخاب کرد.» و هیچ اشارهای به خود او نشده است و نقش او صرفا در سایهی مرد موفق، به عنوان همراه، حامی و پشتوانه دریا معرفی میشود و نه قهرمان داستان خود.
- در بخش خانواده و روابط فرهاد دریا، حتی تأثیر مادر بر او هم به گونهای روایت شده که مادر به پشت صحنه موفقیت مرد تبدیل شده است و نه یک زن مستقل با توانمندیهای خودش.
در روز جهانی زن، رسانهها در سراسر جهان معمولاً تلاش میکنند با انتشار روایتهایی از زندگی و مبارزات زنان، دستاوردهای آنان را برجسته کنند و این روز را گرامی بدارند. اما گزارش منتشرشده توسط افغانستان اینترنشنال درباره فرهاد دریا و همسرش سلطانه امام، نمونهای آشکار از یک روایت مردمحور است؛ روایتی که حتی در روزی که قرار است زنان در مرکز توجه قرار گیرند، باز هم آنها را به حاشیه می راند.
اینکه سلطانه برای فرهاد فداکاری کرده است، خود موضوعی است که میتوان جداگانه درباره آن بحث کرد اما پرسش اینجاست: آیا امکان نداشت روایت این فداکاریها را از زبان خود سلطانه بشنویم؟ چرا در روز جهانی زن، روایت از خودگذشتگیهای یک زن باز هم از زبان شوهرش نقل میشود؟
علاوه بر کمرنگ سازی اطلاعات؛ این نوع روایت پیام فرهنگی مهمی نیز دارد: زنان، حتی تحصیلکرده و فعال، در رسانه های افغانستان و از سوی جامعه افغانستان بیشتر بهعنوان مکمل مردان دیده میشوند، نه به عنوان شخصیت مستقل و خلاق خودشان. این پیام به جامعه منتقل میکند که موفقیت واقعی زن تنها در سایه مرد و اینکه مرد زندگیاش چقدر موفق است تعریف میشود. این روایت سلطانه را به عنصری در پس زمینه موفقیت مرد تبدیل کرده که یک پیام ضمنی دارد:« تجربه سخت و تلاش او ارزشمند است، اما ارزش آن تنها در خدمت رشد و موفقیت مرد است.»
چنین رویکردی با اهداف روز جهانی زن کاملاً در تضاد است. روز زن فرصتی برای شناخت، برجستهسازی و الگوپذیری از زنان موفق و مستقل است، نه فرصتی برای ستایش مردانی که «همسرانشان را دوست دارند». وقتی روایت رسانهای به جای تمرکز بر زن، تمرکز را روی مرد می گذارد، دستاوردهای زنان به حاشیه رانده میشود، زنان تحصیلکرده و موفق چند برابر مردان برای دیده شدن باید تلاش کنند، و نسل جدید دختران و زنان جوان کمتر الگو پیدا میکنند.
برای اصلاح این نگاه، رسانهها باید روایتهای زنان را مستقل ببینند و به زنان اجازه دهند قهرمان داستان خودشان باشند. روز جهانی زن باید روز زن باشد، نه روز مردان موفق و همسرانشان.



