چرا کنترل یک دانشگاه می‌تواند فراتر از یک تغییر مدیریتی باشد

0
32

نویسنده: نیلوفر رها رحیمی

یادداشت: پل‌سرخ صرفاً بستری برای بازتاب دیدگاه‌های گوناگون درباره مسائل افغانستان است و محتوای مطالب منتشرشده لزوماً بیانگر نظر یا موضع این رسانه نیست. مسئولیت صحت ادعاها و دیدگاه‌های مطرح‌شده بر عهده نویسندگان است. پل‌سرخ از نقد و گفت‌وگوی سازنده درباره مطالب منتشرشده استقبال می‌کند.


اهمیت دانشگاه خاتم‌النبیین را نباید از خبر تغییر رئیس آن آغاز کرد. تغییر رئیس یک دانشگاه، در ظاهر، یک اتفاق مدیریتی است و در هر نظام آموزشی ممکن است رخ دهد. اما اهمیت تغییر در ریاست و معاونت زمانی برجسته می‌شود که از سوی دستگاه حکومت صورت گیرد و استقلال علمی، نهادی و مالی دانشگاه در کوتاه مدت و اهداف و ماموریت دانشگاه در درازمدت دچار دگرگونی شود. 

دانشگاه یک نهاد انباشته است؛ یعنی نهادی که سرمایه آن طی سال‌ها و حتی دهه‌ها ساخته می‌شود و از مجموعه‌ای از استادان، دانشجویان، فارغ‌التحصیلان، اعتبار علمی، تجربه مدیریتی، شبکه‌های حرفه‌ای، فرهنگ سازمانی و اعتماد اجتماعی تشکیل می‌شود. به همین دلیل، وقتی ساختار مدیریتی یک دانشگاه به‌طور اساسی تغییر می‌کند، پرسش اصلی این نیست که چه کسی جای چه کسی را گرفته است؛ پرسش این است که آیا این تغییر فقط مدیریت را عوض می‌کند یا مسیر و ماهیت نهادی دانشگاه را نیز تغییر خواهد داد.

دانشگاه خاتم‌النبیین از دانشگاه‌های خصوصی شناخته‌شده افغانستان است که در سال‌های فعالیت خود توانسته ساختار علمی و آموزشی نسبتاً تثبیت‌شده‌ای ایجاد کند. این دانشگاه مراحل مربوط به تضمین کیفیت را سپری کرده و از مجموعه‌ای از استادان باتجربه و متخصص برخوردار است. وجود شورای علمی و ساختارهای آموزشی و اداری متعارف نیز از جمله ویژگی‌هایی است که آن را از یک مرکز صرفاً آموزشی متمایز می‌کند. فعالیت دانشگاه در رشته‌ها و مضامین معیاری آموزش عالی دنبال می‌شد و رویکرد آموزشی آن بر آموزش تخصصی و حرفه‌ای استوار است. از این منظر، خاتم‌النبیین را باید پیش از هر چیز یک نهاد آموزش عالی با ساختار علمی و دانشگاهی دانست؛ نهادی که در کنار کارکرد آموزشی خود، به دلیل تعلق اجتماعی بنیان‌گذاران و استادان در میان جامعه شیعه افغانستان نیز جایگاه اجتماعی ویژه‌ای پیدا کرده است.

این دانشگاه بخشی از فرآیندی بوده که طی آن افراد وارد آموزش عالی شده، تخصص کسب کرده و سپس وارد بازار کار و ساختار حرفه‌ای کشور شده‌اند. ارزش چنین نهادی در طول زمان ایجاد می‌شود. یک استاد باتجربه، صرفاً یک کارمند نیست؛ سال‌ها تجربه آموزشی و علمی با خود دارد. یک فارغ‌التحصیل نیز صرفاً یک دارنده مدرک نیست؛ بخشی از اعتبار دانشگاه را با خود به جامعه می‌برد. همین ارتباط میان استاد، دانشجو، فارغ‌التحصیل و جامعه، چیزی را می‌سازد که می‌توان آن را «سرمایه نهادی» دانشگاه نامید. سرمایه‌ای که در ترازنامه مالی دانشگاه دیده نمی‌شود، اما ممکن است از هر ساختمان و دارایی فیزیکی آن ارزشمندتر باشد.از این منظر، نخستین مسئله درباره آینده خاتم‌النبیین، سرنوشت کیفیت علمی آن است. 

از طرف دیگر، اصل تغییر مدیریت به خودی خود مسئله نیست. مسئله زمانی آغاز می‌شود که معیارهای تغییر از شایستگی و ضرورت مدیریتی فاصله بگیرد و معیارهای دیگری جای آن را بگیرد. اگر استادان بر اساس توانایی علمی کنار گذاشته شوند، اگر برنامه‌های آموزشی تحت تأثیر ملاحظات غیرعلمی قرار گیرد یا اگر فضای دانشگاه به جای رقابت علمی، تابع وفاداری سیاسی و سازمانی شود، آن‌گاه آنچه تغییر کرده فقط مدیریت نیست؛ ظرفیت علمی یک نهاد تغییر کرده است.

این نکته اهمیت ویژه‌ای دارد، زیرا کیفیت یک دانشگاه معمولاً به‌سرعت قابل بازسازی نیست. می‌توان در مدت کوتاهی رئیس دانشگاه را عوض کرد، اما ساختن یک نسل از استادان، ایجاد اعتبار علمی، شکل دادن به شبکه فارغ‌التحصیلان و ایجاد اعتماد میان دانشگاه و جامعه سال‌ها زمان می‌برد. در مقابل، از دست رفتن این سرمایه می‌تواند بسیار سریع اتفاق بیفتد. اگر استادان توانمند دانشگاه را ترک کنند، اگر دانشجویان اعتماد خود را از دست بدهند یا اگر اعتبار مدرک دانشگاه در بازار کار کاهش پیدا کند، بازسازی آن ممکن است سال‌ها طول بکشد. بنابراین، سنجش تغییرات خاتم‌النبیین باید نه فقط بر اساس تصمیم‌های اداری امروز، بلکه بر اساس پیامدهای آن برای ظرفیت علمی دانشگاه در پنج یا ده سال آینده صورت گیرد.

دانشگاه به‌عنوان یک نهاد مستقل

اهمیت خاتم‌النبیین فقط در کیفیت آموزشی نیست. مسئله مهم‌تر، جایگاه دانشگاه به‌عنوان یک نهاد مستقل و‌تاثیرگذار در جامعه است. نظارت بر دانشگاه‌ها تقریبا طبیعی است. هیچ مؤسسه آموزش عالی نمی‌تواند کاملاً خارج از چارچوب قانون فعالیت کند. حکومت‌ها باید بتوانند درباره اعتبار مدارک، استانداردهای آموزشی، شرایط تأسیس، مقررات مالی، امنیت و صلاحیت حرفه‌ای دانشگاه‌ها مقررات تعیین کند. 

اما گاها نظارت‌ها یک گام فراتر می‌روند و به کنترل می‌رسند. مرز مهم میان «نظارت» و «کنترل» در جای دیگری قرار دارد: چه مقدار از اختیار دانشگاه برای اداره امور خودش باقی می‌ماند؟ یک نظام نظارتی سالم قواعدی را تعیین می‌کند که دانشگاه باید در چارچوب آن فعالیت کند؛ اما در عین حال، به دانشگاه امکان می‌دهد درباره مدیریت داخلی، استخدام استادان، فعالیت علمی و امور آموزشی خود تصمیم بگیرد. در مقابل، اگر نهاد دولتی به‌صورت مستقیم ساختار مدیریتی دانشگاه را در اختیار بگیرد و درباره بخش بزرگی از امور داخلی آن تصمیم‌گیری کند، مسئله‌ای درباره استقلال نهادی ایجاد می‌شود.

اهمیت این موضوع از خود دانشگاه فراتر می‌رود. دانشگاه‌های خصوصی بخشی از فضای میان دولت و جامعه هستند. آنها نه اداره دولتی‌اند و نه صرفاً شرکت تجاری. یک دانشگاه، در طول زمان، تبدیل به نهادی می‌شود که جامعه به آن اعتماد می‌کند، افراد در آن تخصص می‌آموزند و شبکه‌های حرفه‌ای در آن شکل می‌گیرد. اگر این نهادها استقلال خود را از دست بدهند، رابطه میان جامعه و قدرت سیاسی نیز تغییر می‌کند. به همین دلیل، مسئله استقلال دانشگاه را نباید فقط خواسته مدیران دانشگاه دانست؛ این مسئله بخشی از بحث بزرگ‌تر درباره استقلال نهادهای اجتماعی در برابر قدرت سیاسی است.

از همین منظر، پرونده خاتم‌النبیین می‌تواند برای آینده دانشگاه‌های خصوصی افغانستان نیز اهمیت داشته باشد. وقتی بدون روند شفاف، مدیریت دانشگاه از اختیار صاحب‌امتیازان آن  گرفته می‌شود، الگوی جدیدی برای رابطه حکومت با دانشگاه‌های خصوصی مطرح می‌شود. این الگو می‌تواند رفتار سایر دانشگاه‌ها را نیز تغییر دهد. اگر مدیران دانشگاه‌های خصوصی احساس کنند که استقلال مدیریتی آنها شکننده است، ممکن است به جای تمرکز بر کیفیت علمی، بخش بیشتری از انرژی خود را صرف سازگاری سیاسی کنند. در چنین شرایطی، آسیب اصلی حتی ممکن است مستقیماً در قالب یک دستور یا قانون دیده نشود؛ بلکه به شکل تغییر رفتار نهادها ظاهر شود. دانشگاه‌ها محتاط‌تر می‌شوند، استادان خودسانسوری می‌کنند، مدیران از تصمیم‌های مستقل پرهیز می‌کنند و معیارهای غیرعلمی به‌تدریج در تصمیم‌گیری‌ها وزن بیشتری پیدا می‌کنند. این همان نقطه‌ای است که کنترل نهادی می‌تواند بدون صدور هیچ دستور صریحی، فرهنگ یک سیستم آموزشی را تغییر دهد.

چرا سرمایه اجتماعی دانشگاه اهمیت دارد؟

یک دانشگاه علاوه بر سرمایه علمی و استقلال نهادی، سرمایه اجتماعی نیز تولید می‌کند. خانواده‌ها به دانشگاه اعتماد می‌کنند، دانشجویان آینده خود را به آن می‌سپارند، کارفرمایان درباره کیفیت فارغ‌التحصیلان آن قضاوت می‌کنند و جامعه به مرور برای نام و مدرک آن اعتبار قائل می‌شود. این اعتماد به‌صورت ناگهانی ایجاد نمی‌شود و دقیقاً به همین دلیل، به‌سادگی نیز قابل جایگزینی نیست.

در افغانستان، که نظام آموزش عالی طی سال‌های گذشته با بی‌ثباتی سیاسی، مهاجرت نیروی متخصص و محدودیت‌های اقتصادی روبه‌رو بوده، حفظ همین سرمایه اجتماعی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. هر دانشگاهی که بتواند استادان و دانشجویان خود را حفظ کند و اعتبار آموزشی خود را نگه دارد، در واقع بخشی از ظرفیت انسانی کشور را حفظ می‌کند. برعکس، اگر بی‌ثباتی مدیریتی یا مداخله‌های بیرونی موجب خروج استادان و دانشجویان شود، زیان آن فقط متوجه صاحبان دانشگاه نیست؛ بخشی از سرمایه آموزشی جامعه نیز از بین می‌رود.

در این میان، تعلق اجتماعی دانشگاه به جامعه شیعه را نمی‌توان نادیده گرفت، اما این تعلق لزوماً به معنای مذهبی بودن محتوای آموزشی یا رویکرد علمی آن نیست. خاتم‌النبیین در مقام یک نهاد آموزش عالی، دروس و رشته‌های معیاری دانشگاهی را ارائه می‌کند و آنچه در فضای آموزشی آن تدریس می‌شود، در اصل همان مضامین و چارچوب‌های متعارف آموزش عالی است و، بر اساس اطلاعات موجود، فعالیت آن در تضاد با قوانین حاکم تعریف نشده است. با این حال، به نظر می‌رسد برداشت نظام حاکم از این دانشگاه بیش از آنکه بر ماهیت آموزشی و محتوای علمی آن استوار باشد، بر تعلق اجتماعی و ترکیب انسانی آن متمرکز است؛ یعنی دانشگاه بیش از آنکه به‌عنوان یک نهاد علمی عمومی دیده شود، به‌عنوان نهادی متعلق به جامعه شیعه شناخته می‌شود. همین تفاوت میان ماهیت عملی دانشگاه و برداشت سیاسی ـ نهادی حکومت از آن می‌تواند یکی از عوامل مهم در توضیح مداخله اخیر باشد. در چنین حالتی، موضوع دیگر این نیست که دانشگاه چه تدریس می‌کند، بلکه این است که حکومت آن را «متعلق به چه کسی» و دارای چه جایگاه اجتماعی می‌داند؛ و همین تغییر زاویه نگاه می‌تواند یک نهاد آموزشی عادی را به موضوع مداخله سیاسی و اداری تبدیل کند. 

اهمیت این واقعیت بیشتر در این است که دانشگاه برای بخشی از جامعه افغانستان یک مسیر مهم آموزش عالی و تولید نیروی متخصص بوده است. بنابراین، هر اتفاقی که ظرفیت علمی و نهادی آن را تضعیف کند، می‌تواند پیامد اجتماعی بیشتری از یک دانشگاه معمولی داشته باشد؛ اما این پیامد را باید از خود مسئله علمی و نهادی جدا کرد.

آزمون واقعی، آن چیزی است که بعد از تغییر مدیریت اتفاق می‌افتد

یکی از پیامدهای مهم این تحول می‌تواند دگرگونی تدریجی هویت اجتماعی و نهادی دانشگاه باشد؛ به‌ویژه اگر تغییر مدیریت در چارچوب یک رویکرد سیاسی گسترده‌تر دنبال شود. در این صورت، مسئله فقط کیفیت آموزش یا ترکیب مدیریتی نخواهد بود، بلکه ممکن است به‌تدریج رابطه‌ای که دانشگاه طی سال‌ها با جامعه پیرامون خود ساخته، نیز دستخوش تغییر شود. این نگرانی از آن جهت اهمیت دارد که یکی از آسیب‌های عمیق افغانستان، تضعیف نهادهای اجتماعی و کاهش امکان شکل‌گیری نهادهای مستقل و متکی بر جامعه است؛ آسیبی که نباید آن را صرفاً مسئله یک گروه مذهبی دانست. تجربه افغانستان نشان می‌دهد هرگاه نهادهای اجتماعی به‌جای آنکه بر اساس تخصص، اعتماد عمومی و نیاز جامعه رشد کنند، تحت تأثیر ملاحظات سیاسی و قدرت‌محور قرار بگیرند، در نهایت کل جامعه هزینه آن را می‌پردازد. از این منظر، مسئله خاتم‌النبیین فقط این نیست که یک نهاد متعلق به جامعه شیعه چه سرنوشتی پیدا می‌کند؛ مسئله بزرگ‌تر این است که آیا نهادهای اجتماعی در افغانستان می‌توانند هویت و کارکرد خود را حفظ کنند، یا قرار است به‌تدریج در ساختار سیاسی موجود ادغام شوند. چنین روندی، در صورت تحقق، می‌تواند کیفیت آموزش، استقلال نهادی و اعتماد اجتماعی را هم‌زمان تحت تأثیر قرار دهد و دامنه پیامدهای آن بسیار فراتر از جامعه‌ای باشد که این دانشگاه به آن تعلق اجتماعی دارد.

Visited ۹ times, ۹ visit(s) today