بازخوانی رهیافت‌ها و افق‌های نشست کمبریج برای افغانستان

0
48

یادداشت نویسنده: این سخنرانی به جمع‌بندی بخشی از گفت‌وگوها و دستاوردهای «نشست پنجم کمبریج» (۴-۵ سپتامبر ۲۰۲۶) و بازاندیشی نقشۀ راه برای افغانستان می‌پردازد؛ نقشه‌ای که از ترکیب بیش از ۲۰ «نقشه راه» جریان‌های مختلف سیاسی و مدنی شکل‌ گرفته است و بر پایه گفت‌وگو، تکثر دیدگاه‌ها، مشارکت مردم، حقوق بشر، کرامت انسانی، نقش زنان و گذار از منطق سلطه و انحصار به حکمرانی مسئولانه و پاسخ‌گو استوار است. در این سخنرانی همچنین بر «اعلامیۀ کمبریج» به‌عنوان گامی برای تداوم گفت‌وگو و همکاری و گشودن افقی برای آینده‌ای مشترک و شایسته‌تر برای افغانستان تأکید شده است. سید حسین اشراق

در این دو روز، نقشۀ راه جامع و ترکیبی از منظرهای گوناگون نقد و بازاندیشی شد. یکی از دستاوردهای مهم این گفت‌وگوها آن بود که واقعیت افغانستان را نمی‌توان از یک منظرِ واحد فهم کرد و هیچ راه‌حل پایداری نمی‌تواند تکثر تجربۀ انسانی را نادیده بگیرد.

ازاین‌رو، نقشۀ راه را نباید متنِ بسته و نهایی دانست. این نقشه راه از آغاز ماهیتِ بینامتنی دارد؛ زیرا از ترکیب بیش از بیست نقشۀ راه و خطوط اساسیِ مجموعه‌ای از دیدگاه‌ها، تجربه‌ها و افق‌های متفاوت شکل گرفته است. معنای آن، بنابراین، در یک متن واحد تثبیت نمی‌شود، بلکه در تعامل میان این متن‌ها و در مواجهه با دانش تخصصی، نقد نظری، تجربۀ کنشگران و، مهم‌تر از همه، تجربۀ زیستۀ مردم افغانستان پیوسته بازسازی می‌شود. پایداری آن نیز نه در تغییرناپذیری، بلکه در ظرفیت خوداصلاحی و نقدپذیری آن است.

این امر از یک اصل بنیادی‌تر حکایت دارد: انسان تنها موضوع سیاست نیست؛ فاعل تاریخی و معناپردازی است که خود در شکل‌دادن به واقعیت اجتماعی مشارکت دارد. بنابراین، سیاست نمی‌تواند فقط بر مردم اِعمال شود؛ باید با مردم و در نسبت با تجربه و فهم آنان شکل گیرد.

از همین منظر، پایان این نشست پایان گفت‌وگو نیست؛ آغاز مرحله‌ای تازه است. هیچ آرمانی تنها به دلیل مطلوب‌بودن به واقعیت بدل نمی‌شود. میان «آنچه باید باشد» و «آنچه هست»، عرصۀ امکان و عمل قرار دارد؛ جایی که نهادها، کنشگران، منابع و ظرفیتِ عمل، امکان تحقق آرمان را تعیین می‌کنند. واقع‌گرایی سیاسی نیز نفی آرمان نیست؛ بلکه پیوندزدنِ «آنچه باید باشد» با «آنچه می‌تواند باشد» است.

در جامعه‌ای چندصدایی، تکثرِ جهان‌های زیسته واقعیتِ بنیادین است. مسئله حذف تفاوت‌ها نیست؛ بلکه یافتن امکانِ گفت‌وگو، رقابت مسالمت‌آمیز و تصمیم‌گیری مشترک است. دموکراسی، در معنای عمیق خود، نهادینه‌کردنِ همین امکان است. افغانستان را نمی‌توان با حذف دیگری ساخت؛ آیندۀ مشترک زمانی پدید می‌آید که دیگری به‌عنوان بخشی از حقیقت جمعی ما به‌رسمیت شناخته شود.

از این منظر، بحران افغانستان تنها بحران سیاست و قدرت نیست؛ گسستی در بنیان‌های معنابخش زندگی جمعی و در نسبت میان قدرت و مسئولیت است. مسئله فقط جابه‌جایی صوری قدرت نیست؛ پرسش از غایت، حدود و مبنای مشروع آن است. قدرت زمانی مشروعیت پایدار می‌یابد که در خدمت انسان و خیر عمومی، مقید به قانون و حقوق و پاسخ‌گو در برابر جامعه باشد.

ازاین‌رو، گذار واقعی مستلزم دگرگونی در منطق قدرت است: گذار از سلطه و انحصار به مسئولیت و مشارکت، و از حکومت‌کردن بر جامعه به حکمرانی در خدمت انسان و خیر عمومی . این  همان تغییر پارادایمی  در امرِ حکمرانی است که افغانستان باید تجربه کند.

مفاهیم «زیست‌قدرت» و «زیست‌سیاست» نیز یادآور می‌شوند که قدرت تنها در ساختارهای سیاسی نیست؛ در دانش، فرهنگ و مناسبات اجتماعی نیز جریان دارد و به زندگی شکل می‌دهد. ازاین‌رو، انسان باید غایتِ سیاست و شهروند، صاحب حق، کرامت و امکان مشارکت باشد.

در این میان، حقوق بشر، و به‌ویژه وضعیت زنان و دختران، در کانون مسئلۀ امروز و آیندۀ افغانستان قرار دارد. محروم‌سازی آنان از آموزش، کار و مشارکت عمومی، تنها نقض حق نیست؛ فرایندی از فرسایش و «آنتروپی اجتماعی» است که قابلیت‌های انسانی و ظرفیتِ تمدنی جامعه را تحلیل می‌برد. حذف نیمی از جامعه نه فقط بی‌عدالتی، بلکه گسستن امکانِ آیندۀ مشترک است.

 بحران حقوق با بحران حقیقت نیز پیوند دارد. در فضای «پساحقیقت»، روایت‌های ساده‌ساز و عاطفی می‌توانند مرز میان حقیقت و ادعا را کمرنگ کنند. ازاین‌رو، دفاع از حقیقت تنها وظیفۀ معرفتی نیست؛ مسئولیتِ اخلاقی و سیاسی است. دموکراسی نیز تنها سازوکار انتخابات نیست؛ نظمی است که انسان را صاحب حق و شریک در تعیین سرنوشت عمومی می‌شناسد.

نقشۀ راه، در چنین افقی، باید باز و اصلاح‌پذیر بماند. تجربۀ دیگر جوامع نیز برای افغانستان باید منبع یادگیری باشد، نه الگوی تقلید. درون‌زایی به معنای انزوا نیست و بومی‌سازی به معنای نفی تجربۀ جهانی نیست؛ بلکه به معنای بازآفرینی انتقادی تجربه‌ها متناسب با تاریخ، نهادها و واقعیت اجتماعی افغانستان است.

در پنل‌های این نشست نیز همین نگاه از زوایای مختلف آشکار شد.

در پنل نخست، با وجودِ تفاوت در پیشینه و رویکردهای سیاسی جریان‌ها، نقاط اشتراک معناداری شکل گرفت که می‌تواند مبنای یک دستورکار مشترک دموکراتیک باشد. در پنل دوم، نقشۀ راه از مرحلۀ مشورت به سوی مالکیت جمعی گام برداشت؛ و در پنل سوم، نقش جامعۀ مدنی، مشارکت و دموکراسی در انتقال سیاست از سطح نخبگان به متن جامعه برجسته شد. این سه سطح، در کنار یکدیگر، بر یک اصل مشترک دلالت دارند: آیندۀ سیاسی را نمی‌توان تنها برای مردم ترسیم کرد؛ باید با مردم ساخت.

در همین مسیر، صدور «اعلامیۀ کمبریج» یکی از مهم‌ترین دستاوردهای این نشست است؛ اعلامیه‌ای که بخشی از دستاوردهای فکری و گفت‌وگوییِ این دو روز را در قالبِ مشترک صورت‌بندی می‌کند و به این گفت‌وگوها افقِ روشن‌تر برای تداوم می‌بخشد.

این اعلامیه را نباید نقطۀ پایان دانست؛ اهمیت آن در این است که مبنایی برای ادامۀ گفت‌وگو، همکاری و پیگیریِ مشترک فراهم آورد و در کنار نقشۀ راه، به بخشی از حافظۀ نهادی و فکریِ این فرایند بدل شود.

پیشنهادهای مطرح‌شده برای غنی‌ترشدن نقشۀ راه – از برجسته کردن مصادیق و شاخص های مشروعیت و امنیت تا اقتصاد، حقوق کودکان، جامعه‌پذیری نسل آینده، خلأ قدرت، جایگاه زنان و عدالت انتقالی – در بازنگری و تدوین نسخۀ جدید مورد توجه قرار خواهد گرفت. این مباحث، در نهایت، به یک پرسش بنیادین بازمی‌گردند: چگونه می‌توان رابطۀ دولت، جامعه، شهروند و آینده را بر بنیانِ مشروع، پاسخ‌گو و انسانی بازسازی کرد؟

 از سخنرانان محترم تقاضا می‌کنیم متن مکتوب سخنان خود را به بخش ارتباطی نشست ارائه کنند تا در بازنگری نقشۀ راه و مجموعۀ مقالات نشست پنجم کمبریج مورد استفاده قرار گیرد. بدین‌گونه، گفت‌وگوی شفاهی این دو روز می‌تواند به دانشی مستند، قابل رجوع و نقدپذیر تبدیل شود.

شاید معنای عمیق این نشست نیز همین باشد: آینده را نمی‌توان از پیش و به‌تمامی نوشت؛ اما می‌توان شرایطی فراهم کرد تا انسان‌ها بتوانند آن را آزادانه و مسئولانه شکل دهند.

شایان یادآوری است که در کنار برنامۀ علمی و گفت‌وگویی نشست، «شب فرهنگی موزائیک» و هنر موسیقی نیز جایگاهِ شایسته یافت. این هم‌نشینی سیاست و زیبایی‌شناسی فقط تشریفاتی نبود؛ زیرا در سنتِ فلسفی، از یونان باستان تا حوزۀ تمدنی ما، به‌ویژه در اندیشه‌های فارابی و ابن‌سینا، موسیقی با تربیت انسان، نظم معنایی و خیر مشترک پیوند داشته است. این نگاه یادآور می‌شود که فهم قدرت و تصور آینده، بدونِ فرهنگ، معنا و جهان زیستۀ انسان کامل نیست.

امید است آنچه در کمبریج آغاز شده است، به گفت‌وگوی مستمر و زمینه‌ای برای همکاری بدل شود و در گشودن امکانِ آینده‌ای شایسته‌تر برای افغانستان سهمی داشته باشد؛ آینده‌ای که در آن انسان، کرامتِ او و امکان زیست مشترک، در افق سیاست جایگاهِ بنیادین داشته باشند.

از برگزارکنندگان و همۀ شما برای فراهم‌کردن این مجال گفت‌وگو و هم‌اندیشی صمیمانه سپاسگزارم.

یادداشت رسانه پل سرخ: «پل‌سرخ» رسانه‌ای مستقل و منتقد است؛ جایی برای شنیدن صداهای متفاوت، نه تریبونِ یک موضع خاص. انتشار هر دیدگاه، به معنای هم‌سویی با آن نیست؛ هر متن آیینۀ نگاه نویسندۀ خویش است. «رسانه پل‌سرخ» در سیاست، جانبِ جریان‌ها را نمی‌گیرد؛ جانبِ آزادی، دموکراسی، کرامت انسانی و عدالت اجتماعی را می‌گیرد.

Visited ۱۸ times, ۲۸ visit(s) today

ترک پاسخ به دیدگاه

لطفا نظر خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید