ایدئولوژیک شدن دانشگاه

0
272

آموزش ایدئولوژیک فرایند انتقال اطلاعات از یک فرد به فرد دیگر در چارچوب باورهای خاص است که به‌صورت هدف‌مند صورت می‌گیرد. این نوع آموزش معمولا به‌صورت رسمی یا غیر رسمی، از طریق نهادها و ساختارهای آموزشی مانند مکاتب، مدارس و مساجد توسط معلم، مدرس و یا ملا طی یک دوره‌ی آموزشی به شاگردان، طلاب و یا مستعمین «شنوندگان» انجام می‌شود و باورها و ارزش‌های خاص به فرد یا گروه منتقل می‌شود. در خصوص انتقال ایدئولوژی از طریق این فرایند، گرامشی می‌گوید که ایدئولوژی به عنوان مجموعه‌ای از باورها و ارزش‌ها، در اساس‌نامه‌های سیاسی، دینی یا اجتماعی یک جامعه در نظر گرفته می‌شود که می‌تواند به شکلی سیستماتیک به افراد آموزش داده شود. 

همان‌طوری‌که ذکر شد، آموزش ایدئولوژیک معمولا به‌‌دو شیوه‌ی آگاهانه و غیر آگاهانه صورت می‌گیرد. در مدل آگاهانه، آموزش از طریق برنامه‌های خاص آموزشی یا تبلیغاتی به فرد منتقل می‌شود و هدف آن تغییر و تقویت نگرش‌های مخاطبان در مسیر خاص است که مدارس و‌ دانشگاه‌های دینی دقیقا جز همین مدل به‌شمار می‌رود. در مدل غیرآگاهانه، به‌گفته‌ی لوی آلتوسر، فرد بدون آنکه متوجه شود تحت تأثیر ایدئولوژی‌های خاص قرار می‌گیرد و این ایدئولوژی‌ها به شکل ناخودآگاه در تفکر و رفتار فرد تأثیر می‌گذارد. 

نکته‌ی مهم در این زمینه این است که آموزش‌های ایدئولوژیک به‌طور عموم از سوی دستگاه سلطه به‌طور سیستماتیک انجام می‌شود. در این زمینه، آنتونیو گرامشی و کارل مارکس نظریات بسیار مهم و جدی دارند که جایش آن‌گونه که حق مطلب ادا شود، در این‌ یادداشت نیست. گرامشی در نظریات خود به مفهوم «هژمونی» اشاره می‌کند که در آن گروه‌های حاکم از طریق ایجاد یک فضای مشترک ایدئولوژیک، قدرت خود را در جامعه تحکیم می‌کنند. همین‌گونه کارل مارکس و انگلس در اثر «ایدئولوژی آلمانی» (1845) به بررسی چگونگی استفاده از ایدئولوژی توسط طبقات حاکم برای حفظ قدرت و کنترل بر طبقات پایین‌تر پرداخته‌اند. 

اهداف آموزش‌های ایدئولوژیک 

مهم‌ترین عنصر که در این آموزش‌ها از سوی مبلغان آن مطرح می‌شود، رهایی است. در حالی‌که این‌ مدل هیچ‌گاهی نمی‌تواند رهایی را در پی داشته باشد؛ برعکس در صدد محدودیت اندیشه‌ی فرد در چارچوب یک «ایدئولوژی» است. مکاتب ایدئولوژیک دارای مانفیست و اصولی هستند که توسط کارگزاران آن طراحی شده است و پیروان آن، باید به آن متعهد باشند. آموزش‌های نظام‌مند افراطی، از طریق‌ تبلیغ نشانه‌های خاص و پیوند دادن آن با عناصر رهایی‌بخش چون «عدالت، آزادی و انسانیت» تلاش می‌کنند تفکر خاصی را در چارچوب ایدئولوژی مورد نظر به مخاطب منتقل کنند و طرف مقابل باید در همین محدوده عمل کنند. عبارت «همین محدوده» خودش نوعی ابطال اختیار فردی و محدودیت آزادی است و با رهایی سر ستیز دارد. 

حفظ مشروعیت‌ سیاسی و اجتماعی قدرت‌ها و نظام‌های سلطه، از طریق تبلیغ و آموزش سیاسی، هدف دیگر ایدئولوژی‌ها می‌باشد. جا دارد برای تایید این حرف، یکی از سخنان کارل مارکس را بیاوریم که گفته بود، در بسیاری از مواقع، حکومت‌ها یا نهادهای قدرت از آموزش ایدئولوژیک برای تقویت مشروعیت خود و توجیه سیاست‌ها و تصمیم‌های سیاسی شان استفاده می‌کنند. 

همین کار خودش پی‌آمد دیگری دارد که از نظر روان‌شناسی دارای اهمیت و آن، صورت‌بندی رفتار اجتماعی و نگرش اجتماعی و سیاسی انسان پیرو است. 

آموزش ایدئولوژیک می‌تواند به شکل‌دهی به نگرش‌ها و رفتارهای افراد در جهت اهداف خاص اجتماعی، فرهنگی یا سیاسی کمک کند. همان‌طوری‌که میشل فوکو می‌گوید، در آموزش‌های ایدئولوژیک، افراد می‌آموزند که چه ارزش‌هایی برای جامعه اهمیت دارند و چگونه باید رفتار کنند تا به هنجارهای اجتماعی احترام بگذارند.

لویی آلتوسر (1971) نویسنده‌ی ایدئولوژی و ساز ‌‌برگ ایدئولوژیک دولت، در این خصوص اشاره می‌کند که ایدئولوژی‌ها در واقع ساختارهایی هستند که از طریق آن‌ها، قدرت‌های اجتماعی می‌توانند افراد را در قالب‌های خاصی درآورند و آن‌ها را به سوی رفتارهایی هدایت کنند که به نفع این ساختارها است.

اما چنین اهداف که هیچ‌گاهی رهایی به‌بار نمی‌آورند، نتیجه‌ی معکوس دارد که چالش‌های جدی را در برابر عموم و یا مخاطبان عام قرار می‌دهد. یکی از مهم‌ترین‌ اهداف آن، انحصاری شدن اطلاعات، تک‌صدایی شدن جامعه و سرکوب تنوع فکری ‌‌و در نهایت از بین رفتن کثرت‌گرایی است. ما وقتی با یک جامعه‌ی تک‌صدا و منحصر به یک اندیشه مواجه شویم، کاهش تنوع و عدم پذیرش دیدگاه‌های مختلف و در نهایت سروری شماری و نوکری بی‌شماری را می‌بینیم. 

آموزش حرفه‌ای 

در مقابل این نوع آموزش، فرایندی یاددهی دیگری قرار دارد که به‌آن آموزش «حرفه‌ای» گفته می‌شود و نهاد آموزشی، به‌جای تبلیغ، راهنمایی غیرجانبدارانه می‌کند و دانش‌آموز دارای فکر و اندیشه‌ی مستقل، به‌بار می‌آید. 

مثلا از سال ۱۹۷۶ در آلمان، توافقی در مورد آموزش سیاسی تایید شد که‌‌ به‌نام توافق بوتِلسباخ (Beutelsbacher Konsens) یاد می‌شود «این توافق سه اصل اساسی را مشخص می‌کند: ممنوعیت تحمیل دیدگاه به دانش‌آموزان، الزام به ارائه مباحث بحث‌برانگیز به همان صورت در صنف درسی و توانمندسازی دانش‌آموزان برای درک منافع خود و مشارکت فعال در امور سیاسی. این اصول به معلمان کمک می‌کنند تا آموزش سیاسی را به شیوه‌ای بی‌طرف، مشارکتی و آزاد از فشارهای ایدئولوژیک انجام دهند.

هدف اصلی آن، پرورش تفکر انتقادی و تقویت توانایی تحلیل سیاسی در میان جوانان است تا بتوانند در جامعه دموکراتیک نقشی فعال ایفا کنند. این چارچوب همچنان یکی از پایه‌های مهم آموزش مدنی و سیاسی در آلمان باقی مانده است.

اما در افغانستان

اوضاع نظام آموزش معیاری و مطابق با شرایط جهانی، در کشور ما خیلی نابسامان است و پایه‌های آموزش ایدئولوژیک هر روز مستحکم‌تر می‌شود. سرعت تغییر نظام آموزشی به‌طور رسمی و غیر رسمی به‌ نظام آموزشی ایدئولوژیک و مبتنی بر عقاید بیش‌تر شده و در برخی جاها دانشگاه‌ها ایدئولوژیک شده اند و فضای حاکم (از پوشش تا رفتار استادان، از گفتگوها تا سمینارها و از جز‌وه‌های درسی تا مباحث صنفی) چهر‌ه‌ی ایدئولوژیک به‌خود گرفته اند و این روند روز به روز شدت می‌یابد. به‌عبارت دیگر، اکنون عملا با نظام‌ آموزشی ایدئولوژیک مواجه هستیم که بنیادهای آن با تفکر مدرن و دموکراسی و کثرت‌گرایی در تضاد قرار دارد. امروز، از یک‌طرف دانشگاه‌ها و مکاتب در عمل به‌روی دختران و‌ زنان کشور مسدود شده است و سه سال می‌شود که هیچ دانش‌جوی دختری در دانشگاه‌ها و مکاتب افغانستان حضور ندارند و از سوی دیگر، محتوای آموزشی ایدئولوژیک به‌گونه‌ی نظام‌مند به دانش‌آموزان ‌و دانش‌جویان منتقل می‌شود. ساختار و‌ دیوان‌سالاری مکاتب و دانش‌گاه‌ها به مدرسه در حال تغییر شکل دادن است. پیامد ایدئولوژیک شدن ساختارهای آموزشی، سقوط تفکر انتقادی، زوال استقلال فکری و پرورش نیروی جوان با سلاح ایدئولوژی و دشمن قرائت‌های مدرن خواهد بود. من آینده‌ی چنین ساز و برگ در نهادهای آموزشی را تباه‌کننده و ویران‌گر می‌بینم‌. 

Visited ۱۲ times, ۱ visit(s) today