اشاره
اینترنت در دو دهه گذشته به بخشی جداییناپذیر از زندگی روزمره در افغانستان تبدیل شد. با وجود محدودیتهای زیرساختی، هزینههای بالا و پوشش ضعیف، شهروندان افغانستانی از این فضا برای آموزش، تجارت، ارتباط با مهاجران و مهمتر از همه برای مشارکت در عرصه عمومی استفاده میکردند. در شرایطی که رسانههای سنتی در کشور با محدودیتهای شدید مواجهاند، اینترنت به کانال اصلی گردش اطلاعات و ابزاری برای بیان دیدگاههای متنوع بدل شده است.
اما نظام حاکم دسترسی مردم به اینترنت را در برخی ولایات قطع کرده و دلیل آنرا «جلوگیری از فساد اخلاقی» گفته است. طبق گزارشها در حال حاضر، انترنت در ولایتهای بلخ، هلمند و قندهار ممنوع شده است.
قطع یا محدودیت اینترنت در افغانستان، که در مقاطع مختلف رخ داده است، صرفاً یک اختلال فنی یا تصمیم اداری نیست. این پدیده ابعاد سیاسی، اجتماعی و فرهنگی گستردهای دارد و میتواند سرنوشت جامعه را در زمینههای مختلف تحت تأثیر قرار دهد.
اگرچه در پیوند ابعاد و پیامدهای این تصمیم در رسانههای کلان و شبکههای اجتماعی گفتگوها و سخنانی مطرح شده است، اما نویسنده تلاش میکند به پیامدهای فاجعهبار این عملکرد بپردازد. بنابراین برای اینکه بتوانیم این مساله را دقیق و منسجم تحلیل کرد، از نظریه حوزه عمومی یورگن هابرماس و جامعه شبکهای مانوئل کاستلز کمک میگیریم.
کاستلز و جامعه شبکهای
مانوئل کاستلز، جامعهشناس اسپانیایی، در اثرش تحت عنوان «عصر اطلاعات» نظریه «جامعه شبکهای» اش را مطرح میکند که دقیقا به اهمیت و نقش انترنت در جهان امروز میپردازد. وی توضیح میدهد که قدرت در عصر اطلاعات بیش از هر چیز در چارچوب شبکهها جریان دارد. او از مفهومی به نام «فضای جریانها» (space of flows) سخن میگوید؛ فضایی که در آن اطلاعات، سرمایه، هویتها و جنبشهای اجتماعی در سطح جهانی در حرکتاند. نامد. با نظر این دانشمند، این فضا به معنی جغرافیای جدیدی است که بر پایه جریان مداوم اطلاعات، سرمایه، تصاویر و انسانها ساخته شده است. کاستلز «فضای جریانها» را در برابر «فضای مکانها» قرار میدهد. در حالی که فضای مکانها به موقعیتهای جغرافیایی و محلی محدود است، فضای جریانها ماهیتی فرازمانی و فرامکانی دارد و مرزهای ملی و مکانی را درمینوردد. این فضا بر پایه ارتباطات دیجیتال ساخته میشود؛ یعنی شبکههای اینترنتی، ماهوارهای و مالی که جریان مداوم اطلاعات، سرمایه و تصاویر را ممکن میسازند. در چنین ساختاری، قدرت سیاسی، اقتصادی و فرهنگی بیش از آنکه در مکانهای ثابت ریشه داشته باشد، در همین جریانهای شبکهای شکل میگیرد و بازتولید میشود.
باوجود کمبود زیرساختهای اطلاعاتی و فضای ناامن، این فضا طی دو دهه گذشته در أفغانستان شکل گرفت. به عبارت دیگر، وقتی افغانستان به اینترنت وصل شد، ولو با سرعت پایین و ناپایداری، عملاً بخشی از این فضای جریانها شد. کاربران افغانستانی توانستند در شبکههای اجتماعی وارد گفتوگو با همسالان خود در کشورهای دیگر شوند؛ شرکتهای کوچک توانستند تجارت آنلاین راه بیندازند؛ و مهاجران افغان توانستند در شکلگیری افکار عمومی داخل کشور نقش داشته باشند.
حوزه عمومی در فضای مجازی
از سوی دیگر نظریه حوزه عمومی یورگن هابرماس ما را در فهم پیامدهای قطع انترنت کمک میکند. هابرماس، فیلسوف آلمانی، مفهوم «حوزه عمومی» را برای توضیح فضایی به کار برده است که در آن شهروندان آزادانه به تبادل نظر پرداخته و افکار عمومی شکل میگیرد. در جهان امروز، اینترنت یکی از مهمترین اشکال این حوزه عمومی است.
این دانشمند در کتابش با عنوان «دگرگونی ساختاری حوزه عمومی» توضیح میدهد که حوزه عمومی عرصهای میان دولت و جامعه مدنی است؛ جایی که شهروندان میتوانند فارغ از فشار مستقیم قدرت سیاسی یا منافع اقتصادی، درباره مسائل عمومی گفتوگو کنند. ویژگی اصلی این فضا، دسترسپذیری، برابری در مشارکت و آزادی بیان است. در این حوزه، استدلالها و استنتاجهای عقلانی اهمیت دارند، نه جایگاه اجتماعی یا سیاسی افراد.
در جهان معاصر، اینترنت و شبکههای اجتماعی شکل تازهای از حوزه عمومی را به وجود آوردهاند. این فضا به شهروندان امکان میدهد بدون واسطه رسانههای رسمی یا نهادهای دولتی، دیدگاههای خود را بیان کنند، پرسشهای انتقادی مطرح سازند و درباره سیاست یا فرهنگ به بحث بنشینند. در افغانستان نیز، بهویژه در سالهای اخیر، اینترنت دقیقاً چنین کارکردی داشته است: جایی برای بیان اعتراضات، طرح مطالبات اجتماعی، گفتوگو درباره عدالت، حقوق زنان و آزادیهای مدنی
پیامدهای قطع انترنت برای مردم افغانستان
با کنار هم گذاشتن دیدگاه کاستلز و هابرماس، تصویری روشنتر به دست میآید. از نگاه کاستلز، قطع اینترنت جامعه افغانستان را از مدار شبکههای جهانی بیرون میاندازد و آن را به انزوای ساختاری میکشاند. از دید هابرماس، این اقدام حوزه عمومی را تضعیف کرده و فرآیند شکلگیری افکار عمومی را با دشواری مواجه میسازد.
ترکیب این دو دیدگاه نشان میدهد که قطع اینترنت نهتنها جامعه افغانستان را منزوی میکند، بلکه ظرفیتهای گفتوگوی جمعی بیش از پیش محدود میسازد.
در افغانستان، شبکههای اجتماعی فضایی بودند که در آن بحثهای سیاسی، فرهنگی و اجتماعی جریان داشت. جنبشهای مدنی نیز توانستند از این فضا برای طرح مطالبات خود استفاده کنند. قطع اینترنت این روند را با چالش کاهش امکان گفتوگو، تضعیف افکار عمومی و تسلط کامل روایت رسمی بر خردهروایتها مواجه میسازد. از سوی دیگر، وقتی اینترنت قطع میشود، جامعه افغانستان از افضای جریانها کنار گذاشته میشود و دوباره به «فضای مکانها» محدود میگردد؛ فضایی که در آن روابط اجتماعی و سیاسی به شکل سنتی و محلی تعریف میشود. این یعنی محرومیت از مشارکت در روندهای جهانی که در فضای جریانها رخ میدهند. نهایتا قطع انترنت باعث انزوای ساختاری جامعه أفغانستان میشود و جامعه از جریانهای جهانی دانش، تجارت و اطلاعات جدا میشود.
البته فراموش نکنیم که قطع اینترنت در افغانستان تأثیرات منفی گستردهای بر کسبوکارهای کوچک و نوپا، جریانهای آموزش آنلاین نیز میگذارد که آینده آن نگرانکننده خواهد بود.



