ارزشهای حقوق بشر، پس از پایان جنگ جهانی دوم بهعنوان ستون و معیارهای اصلی نظم نوین بینالمللی در قالب «اعلامیه جهانی حقوق بشر در سال ۱۹۴۸» تثبیت شد. هدف این منشور، حمایت و دفاع از کرامت انسانی، حقوق بنیادی و اصیل بشر در هرنوع شرایط است. این منشور یکی از دستاوردهای مهم بشریت در طول تاریخ است.
البته ارزشهای حقوق بشری ریشه در وجدان جمعی بشر دارد؛ زیرا بنیاد و ریشههای این هنجارها در تمدنهای کهن بینالنهرین، حمورابی، منشور کوروش و… مطرح شدهبود.
در دوران قرون وسطی و حاکمیت افراطگرایان دینی، هنجارهای حقوق بشری بهصورت بنیادین نقض و در حاشیه رانده شدند؛ اما حامیان و دوستداران انسانیت، قانون و مدنیت، پس از سالها روشنگری و مبارزه، این هنجارها را در قالب منشورهای مهم جهانی مطرح کردند.
مهمترین اسناد و منشورهای جهانی پیش از اعلامیهٔ جهانی حقوق بشر (۱۹۴۸) عبارت از منشور کوروش (۵۳۹ پیش از میلاد)، منشور حقوق انگلستان (۱۶۸۹)، منشور حقوق آمریکا (۱۷۹۱)، اعلامیهٔ حقوق انسان و شهروند فرانسه (۱۷۸۹)، اعلامیهٔ حقوق زن و شهروند (۱۷۹۱)، قوانین لغو بردهداری در بریتانیا و آمریکا (اواخر قرن هجدهم و اوایل قرن نوزدهم، از جمله قانون ۱۸۰۷ بریتانیا)، کنوانسیونهای اولیهٔ ژنو (۱۸۶۴، ۱۹۰۶ و ۱۹۲۹)، میثاق جامعهٔ ملل (۱۹۱۹) و منشور ملل متحد (۱۹۴۵) بودند. این اسناد مجموعهای از اصول بنیادین آزادی، برابری، عدالت و کرامت انسانی را شکل دادند که سرانجام در اعلامیهٔ جهانی حقوق بشر ۱۹۴۸ به صورت جامع تدوین شد. به اینلحاظ، این اعلامیه بهحیث یکی از بزرگترین دستاورد تاریخی بشر در حوزه حقوق بهشمار میرود.
با این پیشینه کهن تاریخی، هنوزهم در بعضی مناطق جهان و یا در نظر بعضی دستگاههای حکومتی قابل تایید نیست؛ امری که تقابل جریانهای بنیادگرای سیاسی با این سرگذشت با عظمت بشر را نشان میدهد. بههر روی، بهنظر نویسنده «حقوق بشر» قابل مذاکره نیست، اما ممکن است در حول و حوش آن از منظرهای فلسفی، دینی و یا تاریخی نقد و بررسی نوشت و گفتمانهای عمیقتری خلق کرد.
با این درآمد، میخواهم در اینجا بهطور کوتاه به این مسئله اساسی بپردازم که چرا ارزشها و هنجارهای حقوق بشری غیر قابل مذاکره و غیر قابل معامله است؟!
اصل کرامت انسانی
بر اساس اعلامیه جهانی حقوق بشر، «کرامت انسان ذاتی است» و به این دلیل «کرامت»، غیر قابل مذاکره و معامله میباشد. این اصل به این معنی است که هیچ فردی، فارغ از نژاد، دین، جنسیت یا موقعیت اجتماعی، نمیتواند از حقوق بنیادین خود محروم شود و مذاکره بر سر این هنجارها و ارزشها به معنای نفی کرامت انسانی است؛ امری که فلسفه وجودی حقوق بشر را بیاعتبار و خدشهدار میسازد.
جهانشمولی و غیرقابل بازنگری بودن حقوق بشر
اعلامیه جهانی حقوق بشر با یک مقدمه و سی ماده به تاریخ 10 دسامبر سال 1948میلادی، در مجمع عمومی سازمان ملل متحد به تصویب رسید. این اعلامیه برحسب اصول بنیادین حقمداری، آزادی، مختار بودن، برابری و رواداری در راستای حفظ آزادی، تأمین حقوق انسانی و حفظ کرامت انسانی تمامی ابناء بشر در سطح جهانی تصویب گردید، مصوبهای حقوق انسان را جهانشمول و غیرقابل بازنگری معرفی کردهاست. در واقع جهانشمولی ارزشها و هنجارهای حقوق بشری به این معنای است که هیچ دولت یا نهادی نمیتواند این اصول را بهعنوان موضوع قابل معامله، در یک جغرافیا، دین و یا ایدئولوژی خاص محصور و منطقی کند. به بیان دیگر، خارج از چارچوبهای مذهبی و یا ایدئولوژیک «حقوق بنیادین بشر» ضمن اینکه جهانشمول و انسانشمول است؛ امتیاز و فرصت سیاسی نیست، بلکه ارزش بنیادین و طبیعی بهشمار میرود. بدین لحاظ، مذاکره بر سر حقوق بنیادین انسانها، معامله با حق طبیعی و مشترک انسانها است.
هزینههای مذاکره
درصورتی هنجارها و ارزشهای بنیادین حقوق بشر بهعنوان ابزار سیاسی یا موضوع مذاکره مطرح گردد؛ نتیجه آن نقض گستردهی حقوق اقلیتها، زنان، کودکان و گروههای آسیبپذیر خواهد بود. در چنین شرایطی، چرخه خشونت، تبعیض و نقض حقوق بشر در رژیمهای اقتدارگرا و در محیط که ارزشهای حقوق بشری معامله شده، بازتولید میشود.
یکی از چالشهای اساسی در برابر هنجارها، معیارها و اصول حقوق بشری، فقدان تمایز میان «حقوق بشر بهعنوان ارزش» و «حقوق بشر بهعنوان ابزار» میباشد.
استفاده ابزاری از ارزشهای و هنجارهای بنیادی بشر به هیچ دلیل و عنوان قابل توجیه و مجاز نیست. این اقدام غیر انسانی تلقی میشود و با روح، اصول و کلیت اعلامیه جهانی حقوق بشر در تعارض بوده و نقض صریح این منشور محسوب میشود. در واقع کسانی که حقوق بشر را بهعنوان ابزار تحقق منافع، معامله و مذاکره تلقی میکنند، آنها دشمنان بشریت و انسانیت شمرده میشوند.
جمعبندی
در نتیجه میتوان گفت که از آنجا که حقوق بشر، بر بنیان کرامت ذاتی انسان استوار است؛ نمیتواند قابل مذاکره باشد. کرامت ذاتی مستقل از ارادهٔ دولتها، اکثریتها یا منطق قدرت سیاسی وجود دارد. از سوی دیگر تقلیل حقوق بشر به شی قابل مذاکره به معنی تبدیل کردن حق به امتیاز است، چیزیکه در افغانستان از سالهای گذشته تاهنوز جریان داشته است.
تجربهٔ تاریخی نشان داده است که هرگاه حقوق بشر به چانهزنی سیاسی سپرده شده، نتیجهٔ آن مشروعیتبخشی به خشونت ساختاری، تبعیض نظاممند و سلب انسانیت گروههای آسیبپذیر بوده است. جهانشمولبودن حقوق بشر دقیقاً به این معناست که هیچ دولت، ایدئولوژی یا اکثریتی حق ندارد حدود آن را تعیین کند؛ زیرا اگر حقی قابل معامله باشد، دیگر «حق» نیست، بلکه ابزار قدرت است.



