مقدمه
امروزه به سبب استفاده از فضای سایبر، منزویترین افراد از گوشه و کنار جهان میتوانند با هر فرد یا نقطهای دیگر در تماس باشند. ایدهها و داشتههای ذهنی خود را به اشتراک بگذارند.
وقتی اینترنت اختراع شد، انقلابی در جهان پدیدار شد. اینترنت این فرصت را فراهم کرد تا ابزارهایی چون تلگراف، تلفن، تلویزیون، رادیو، کمپیوتر و… در یک بسته به جامعه عرضه شود. به بیان سادهتر، اینترنت امکان تعامل، کنش و گسترش ایده را فراتر از آنچه که تاکنون انسان تجربه کرده بود، فراهم کرده است.
اصطلاح سایبر برای اولین بار توسط نویسنده داستانهای علمی–تخیلی به نام «ویلیام گیبسون» در سال ۱۹۸۴ میلادی ارائه گردید. جرمی کرامپتون آن را بهعنوان حوزهای از جغرافیای دانش توضیح میدهد که میان جامعه و تکنولوژی قرار گرفته است. در حوزه نظامی، سیاست و قدرت، فضای سایبر توانمندیهای بهویژه تهاجمی بازیگران را افزایش داده و امکان ضربه اول نامرئی را فراهم کرده است؛ ضربهای که از ویژگیهای بیجایی، بیمکانی، بیزمانی و بیمنشأ بودن بهره میگیرد. در این حوزه، دستیابی به دادههای دوست و دشمن/رقیب از طریق جنگ اطلاعاتی و الکترونیکی میسر میشود. قدرت کشورها در بازدارندگی از وقوع چنین رویدادهایی بسیار تقلیل یافته و هیچ قدرت برتری از عملیات نظامی سایبری مصون نیست.
بعد دیگر فضای سایبر که موضوع این نبشته میباشد، مسئله کنترلناپذیری جریان اطلاعات است. با وصف اینکه دولتهای دیکتاتور توانایی مدیریت و کنترل رسانهها را در گذشته داشتند و اکنون هم در بعضی نقاط جهان چنین کاری میکنند، اما با ظهور اینترنت به نظر میرسد که دولتها دیگر نمیتوانند مدت زمان طولانی بر جریان اطلاعات و رسانهها کنترل داشته باشند. شاید در کوتاهمدت بتوانند رسانههای جریان اصلی را در اختیار خود داشته باشند و به این وسیله نفوذ قابل توجهی بر افکار عمومی اعمال کنند، اما این انحصارگرایی در فضای جدید شکسته شده است. ایجاد دیوار حائل میان فضای سایبر خارجی و داخلی عملاً غیرممکن است. شبکه گسترده جهانی اینترنت برای همه افراد، گروهها و سازمانهای دولتی و غیردولتی این امکان را فراهم آورده است که بدون محدودیتهای شدید و کنترل دولتها، پایگاه رسانهای خود را برای گسترش باورها و عقاید سازمانی خود ایجاد کنند.
فضای سایبر ترکیب جدیدی از الگوی زندگی در فضای ناشناخته را به بشر ارائه میدهد. این فضا برای تمام انسانها امکان بازیگری را بهصورت درست و قابل پیشبینی فراهم کرده است؛ از کودکان مدرسهای/مکتب گرفته تا سازمانهای بینالمللی، شرکتهای چندملیتی، کشورهای قدرتمند و دولتهای قوی که دارای قدرت سختافزاری و نرمافزاریاند و به این ابزارها و بسترها دسترسی دارند.
در این میان، یکی از بحثهای اساسی، مسئله روابط بینالملل در فضای سایبر است. وجود پیوند میان فضای سایبر و قدرت در روابط بین دولتها در سطح بینالمللی، در حال حاضر امری بدیهی به حساب میآید. به عبارت دیگر، وجوه قدرت در فضای فیزیکی متنوع است و این تعدد وجه خود را در فضای سایبر نیز نشان میدهد، کمااینکه طی سه دهه اخیر چنین بوده است.
بر این اساس، همانطوری که میتوان از بُعد قدرت در روابط بین دولتها و کشورها صحبت کرد، در محیط سایبر نیز میتوان نشانههای چنین ابعادی را جستوجو کرد. یکی از دانشمندان بهنام جوزف نای در مورد قدرت دولتها در فضای سایبر نظریاتی ارائه کرده است. وی بر این باور است که توانایی احراز نتایج دلخواه از طریق منابع اطلاعاتی بههمپیوسته الکترونیکی در عرصه سایبر را میتوان قدرت سایبری نامگذاری کرد. این قدرت میتواند بُعد مثبت و منفی را شامل شود؛ همانچنان که دولتها بهصورت سنتی در زمین و دریا به دنبال کسب مهارتها و ابزارهای متناسب هستند، در محیط سایبر نیز مجهز شدن به این ابزارها میتواند در دستیابی به این قدرت، مهم و مؤثر واقع شود.
همچنین باید ذکر شود که فضای بیثبات سایبر با مدرنیته یا تجددگرایی رابطه تنگاتنگی دارد که در جای خود قابل نقد و بررسی علمی عمیق است و اینجا مجال آن نیست. نظریهپردازان مطرحی همچون فوکو، لیوتار، ژاک دریدا و بودریار، هر یک به نحوی میراث مدرنیته را با نقد بنیانبرانداز خویش به کنکاش فراخواندهاند.
برای مثال، لیوتار از یکسو به تجاریشدن علم و اطلاعات و از سوی دیگر به ابزارگونهشدن علم در رابطه با قدرت میپردازد. در توضیح فرایند کالاییشدن دانش، لیوتار به بیرونیشدن رابطه «دانش و داننده» اشاره میکند. براساس عقیده لیوتار، دانش اکنون کالایی است برای مبادله و دیگر فینفسه هدف نیست، بلکه نیروی اصلی تولید است. به باور لیوتار، دانش و قدرت صرفاً دو وجه از یک مسئلهاند. چه کسی تصمیم میگیرد که چه چیزی دانش است و چه کسی میداند که چه چیزی برای تصمیمگیری لازم است؟
اما نکته حائز اهمیت در بحث ما این است که در عصر اطلاعات و کمپیوتر، مسئله دانش بیش از هر زمان دیگر مسئله «حکمرانی» یا قدرت است. در عصر امروزی که به آن پستمدرن نیز گفته میشود، قدرت در زندگی روزمره انسانها جاری و ساری است. همانطور که میشل فوکو قدرت را در ریزترین روابط زندگی روزمره انسانها جستوجو میکند. نکته مهم این است که بخش اعظمی از این بسترها در حال انتقال به فضای سایبر است، کمااینکه بسیاری از امکانات نیز منتقل شدهاند.
در سالهای اخیر تغییر و تحولات زیادی به وجود آمده است. گسترش فضای وب و شکلگیری و رشد سرسامآور پلتفرمهای دیجیتال که بخش مهمی از فرایند مبادله اطلاعات و کنشهای فردی و گروهی در آن رخ میدهد، از مهمترین این تحولات است که گفتمان قدرت را متحول و متأثر ساخته است. شبکههای رسانهای اجتماعی همچون اکس، اینستاگرام، فیسبوک و… انقلاب اطلاعات را به راه انداختهاند. چنانکه برخی از نظریهپردازان باور دارند که انقلاب بهار عربی که از تونس آغاز شد، معلول ظهور عوامل مختلف از جمله شبکههای اجتماعی است.
بنابراین، به نظر میرسد که در فرایند تحولات در فضای اینترنت، قدرت دچار تحول شده است. اما پرسش اصلی این است که این تحول شامل چه موارد، بسترها و زمینههایی شده است؟ دولتها بهعنوان بازیگران سیاسی در جهان، چگونه و در چه سطحی از تحولات انقلاب سایبری متأثر شدهاند؟
دستیابی به پاسخ این پرسش نیازمند بررسی دو سطح مختلف است؛ یعنی بررسی ظهور قدرت در کالبد جدید و چگونگی تحول در شکل و ابزارها و بسترهای قدرت، از موضوعات مهمی است که ما را در فهم جایگاه و وضعیت قدرت در فضای سایبر نزدیک میکند.
نویسنده: غوثالدین حافد، دانشجوی دکترای علوم سیاسی- دانشگاه اصفهان



