در مرکز بدخشان با شماری از خبرنگاران هستم و عزم رفتن بهسوی پل چشمی بید بدخشان را دارم. از مرکز فیض آباد تا پل چشمهی بید، موتر بهسختی میرود. با اینهمه در مسیر درهی جوزگون که این قریه در آن واقع شده است، حرکت کردیم. زمانیکه به پل رسیدیم، مردم مشغول کار بودند و برخی نان چاشت را صرف میکردند. دسترخوان همه شان ساده بود و آنچه به چشم میخورد، لقمهی نان گندم و شوربایی بدخشی بود که زبانزد عام و خاص است.
از پل به سوی روستاها راه دشوارگذر و خیلی پرخم و پیچ است. دست کم ۳۰ تا ۴۰ دقیقه از پل تا روستا فاصله دارد. روستا که از شش قریهی کوچک ساخته شده است، از چندین سو در خطر رانش زمین، سیل و سنگچرخ قرار دارد. دستکم در این روستا، 350 خانواده زندگی میکنند و مردم روستانشین بیشتر شان کشاورز هستند، لباسهای محلی بهتن دارند و نادار اند. در خانههای گلی و با امکانات بسیار محدود اولیه زندگی میکنند. اینجا از آب صحی، انترنت، شبکههای مخابراتی و فناوری خبری نیست؛ گویی مردم ارتباطی با بیرون از روستا ندارند. مردم با آنکه نادار اند، سفرهی مهمان را رنگین میکنند. خوراکهای گوناگون محلی برای مان تهیه کردند و ساعتی چند با آنها نشستم و گفتگو کردم.
اعمار پل با هزینهی ساکنان محل
به گفتهی مردم محل، در چهار کیلومتری فیضآباد، در کنار این روستای دور افتاده، دریاچهای قرار دارد که هرساله با سیلابهای مرگبار خود، جان و مال مردم را تهدید میکند و زندگی خیلیها را تباه کرده و به قول آنها «نبود یک پل ساده» در این منطقه، بسیاری از مردم را به کام مرگ کشانده است.
اما مردم این روستا، همچنان دست از تلاش برنداشتهاند و برای ساخت یک پل بر روی این دریاچه، از هرچه در دست داشته اند، هزینه کردهاند. بهنظر میرسد که ساخت این پل برای مردمی که خود در فقر و تنگدستی زندگی میکنند، به بهای سنگینی تمام میشود.
این پل که ۲۰ متر طول و ۴ متر عرض دارد، یگانه پروژهی بزرگ توسعهای در این روستا است؛ برنامهای که مردم برای آن 4 میلیون افغانی جمعآوری کرده اند. اما مردم چشمهبید که از سالهای طولانی نسبت به وعدههای حکومتهای قبل تا هنوز ناامید هستند، در حین فقر و نبود درآمد، مجبور شده اند که دست به ایجاد و تعمیر این پل بزنند.
این مردم سالهاست که در دل کوهها زندگی میکنند، از سوی حکومتهای پیشین به فراموشی سپرده شدهاند و بهنظر میآید که به مهمترین مشکلات زندگی آنها توجه نشده است. به گفتهی مردم محل، آنها نهتنها با مشکلات فقر دست و پنجه نرم میکنند، بلکه از نبود جاده،آب آشامیدنی بهداشتی، برق و شبکههای مخابراتی نیز شدیدا متاثر هستند.
مرگ و میر باشندگان در اثر نبود یک پل
مردم محل میگویند عامل اصلی که آنها با فروش مواشی و وسایل خانهی شان در ساخت این پل اقدام کرده اند، تبعات ویرانگر سیلابها و در نتیجه مرگ عزیزان و تباهی زندگی آنان میباشد. سیلابها هر سال زمینهای کشاورزی و خانههای آنان را تخریب میکند و در فصل آبخیزیها، بهدلیل نبود پل عبور و مرور باشندگان به دیگر نقاط و مرکز فیضآباد بسیار دشوار میشود؛ اما این سختی زمانی برای آنها به مصیبت مبدل میشود که به دوا، داکتر و یا هم خوراک و پوشاک نیازمند هستند و مجبور میشوند که به مرکز شهر بروند.
محمد عظیم نمایندهی باشندگان روستای چشمهی بید به پلسرخ میگوید:« سالها میگذرد امکانات نداریم. سیل هر سال مردم ما ره با خود میبره، مال (دارایی) مان را میبره، مریض مان در فصل گرما و سرازیر شدن سیل در راه جان میدهد و به شفاخانه نمی رسد؛ چون پل نداریم. تاهنوز هیچ حکومتی کمک مان نکرده است و هیچ آدرسی صدای مان را نشنیده است. از حکومت میخواهیم کمک مان کند؛ تا پل را بسازیم، چون بودجهی که خودما تهیه کردیم بسیار ناچیز است و کفایت نمیکند».
عبدالرحمن باشندهی دیگر این روستا، از خاطرات تلخش در جریان سیلابها و تاثیر بد نبود پل در زندگی اجتماعی مردمش چنین میگوید:« همیشه د زمان آبخیزی سیل میآید و رفت و آمد مان به فیض آباد قطع میشه. یک روزی مریض مان را آوردیم. در راه، اما سیل آمد و مریض مان تلف شد؛ بخاطر که دیر شد و به شفاخانه نرسید. خدا میفهمد مشکل مان کی حل میشه».
اما قاری امین الله طیب، معاون والی این ولایت در واکنش به این مشکلات میگوید که حکومت در کنار مردم است و شهرداری بدخشان و نهادهای گوناگون را بههمکاری در ساخت این پل دعوت خواهد کرد.
چشمهبید نمادی از درگیری مردم با شرایط سخت است. آنان در دل این سرما و دشواریها، هنوز به امید آیندهای بهتر پیش میروند. شاید این پل تنها یک ساختار نباشد؛ بلکه پلی باشد برای گذر از ناامیدی به سوی امید و از فقر به سوی ترقی.


